ترجمه
حذف

cross

صلیب

verb

فعل

UK : krɒs

US : krɑːs

google image of cross

cross image / تصویر
cross image / تصویر
cross image / تصویر
cross image / تصویر
cross image / تصویر

Description of cross

SENTENCE of cross

  • synonyms of

  • traverse

  • تراورس

  • navigate

  • حرکت کنید

  • course

  • دوره

  • cover

  • پوشش دادن

  • follow

  • دنبال کردن

  • negotiate

  • مذاکره کنند

  • track

  • مسیر

  • transit

  • ترانزیت

  • perambulate

  • پرامبله کردن

  • peregrinate

  • قلع و قمع کردن

  • ply

  • لایه بندی

  • ford

  • آب کم عمق

  • wade

  • وید

  • go across

  • عبور کردن

  • move across

  • حرکت کن

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی