dabble

base info - اطلاعات اولیه

dabble - دست و پا زدن

verb - فعل

/ˈdæbl/

UK :

/ˈdæbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dabble] در گوگل
description - توضیح

  • انجام کاری یا درگیر شدن در کاری به گونه ای که خیلی جدی نیست

  • to move your hands, feet etc about in water


    برای حرکت دادن دست ها، پاها و غیره در آب


  • علاقه خفیف و نه چندان جدی به موضوعی داشته باشید یا یک فعالیت خاص را برای مدت کوتاهی امتحان کنید


  • بخشی از بدن خود مانند دست یا پای خود را در آب استخر یا نهر و غیره قرار دهید و آن را به اطراف حرکت دهید.


  • علاقه خفیف و نه چندان جدی به یک موضوع یا امتحان کردن یک فعالیت خاص برای مدت کوتاهی

  • Her young quickly join this creche and start dabbling for small crustaceans and tiny molluscs.


    بچه‌های او به سرعت به این مهد می‌پیوندند و شروع به جست‌وجو برای سخت‌پوستان کوچک و نرم تنان کوچک می‌کنند.

  • She spent her girlhood in San Francisco, where her father dabbled in both journalism and the theater.


    او دوران دختری خود را در سانفرانسیسکو گذراند، جایی که پدرش هم به روزنامه نگاری و هم در تئاتر مشغول بود.

  • He dabbled in everything from bicycle exports to large-scale commodities purchases.


    او در همه چیز از صادرات دوچرخه گرفته تا خرید کالاهای در مقیاس بزرگ فعالیت داشت.

  • The four witches dabble in the supernatural to get back at their enemies and fix a few personal-appearance problems.


    این چهار جادوگر در ماوراءالطبیعه می چرخند تا به دشمنان خود برگردند و چند مشکل ظاهری شخصی را برطرف کنند.

  • In defiant frustration Nicole dabbles in the underground Seattle rock scene where the older guys are equally alluring and dangerous.


    نیکول با ناامیدی سرکشی به صحنه راک زیرزمینی سیاتل می پردازد، جایی که افراد مسن تر به همان اندازه جذاب و خطرناک هستند.

  • I sort of dabble my foot in it like it's a puddle.


    یک جورهایی پایم را در آن فرو می‌کنم، انگار که گودال است.

example - مثال
  • She is a talented musician but is content to just dabble.


    او یک نوازنده با استعداد است، اما راضی است که فقط دست و پا بزند.

  • He dabbles in local politics.


    او به سیاست محلی می پردازد.

  • She dabbled her toes in the stream.


    انگشتان پایش را در جوی آب فرو کرد.

  • He first dabbled in politics when he was at law school.


    او اولین بار زمانی که در دانشکده حقوق بود وارد سیاست شد.

  • She dabbled with drugs at university.


    او در دانشگاه با مواد مخدر سر و کار داشت.

  • I don’t paint much I just dabble.


    من زیاد نقاشی نمی‌کنم، فقط می‌کشم.

synonyms - مترادف
  • trifle


    چیز جزیی

  • fiddle


    کمانچه

  • flirt


    معاشقه

  • frivol


    بیهوده


  • بهم ریختگی

  • monkey


    میمون

  • toy


    اسباب بازی

  • fool


    احمق


  • بازی


  • آزمایش

  • fidget


    بی قراری


  • بازی با

  • fool with


    احمق با


  • ظروف سرباز یا مسافر با


  • اسباب بازی با

  • amuse oneself


    خود را سرگرم کند

  • dally with


    با

  • fiddle with


    کمانچه با

  • flirt with


    لاس زدن با


  • به هم ریختن

  • monkey with


    میمون با


  • بازی در اطراف


  • بازی در

  • potter about


    سفالگر در مورد

  • tinker with


    سرهم بندی کردن با

  • trifle with


    کوچک با

  • amuse oneself with


    گول زدن

  • fool around


    میمون در اطراف

  • monkey around


    دور ریختن

  • muck around


    سفالگر در مورد با

  • potter about with


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

hollow

لغت پیشنهادی

laundered

لغت پیشنهادی

lubrication