word - لغت

deep || عمیق

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

diːp

UK :

diːp

US :

family - خانواده

[['deep' 'depth' 'deepen' 'deeply'] ['عمیق' 'عمق' 'عمیق تر کردن' 'عمیقا']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [deep] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deep] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deep] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deep] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deep] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • cavernous


    غاردار

  • chasmic


    پراکنده

  • bottomless


    بی انتها

  • chasmal


    غم انگیز

  • gaping


    شکاف زدن

  • infinite


    نا محدود

  • abysmal


    افتضاح

  • abyssal


    مغاک

  • endless


    بی پایان

  • fathomless


    بی درک

  • plumbless


    بدون لوله

  • profound


    عمیق

  • sunken


    غرق شده

  • unfathomable


    غیر قابل درک


  • وسیع

antonyms - متضاد

  • shallow


    کم عمق

  • superficial


    سطحی

  • depthless


    بی عمق

  • shoal


    زیره

  • cursory


    گذرا

  • inconsiderable


    غیر قابل ملاحظه


  • اندک

  • trifling


    بی اهمیت

  • trivial


    ناچیز


  • کم عمق

  • skin-deep


    تا عمق پوست


  • سطح


  • محدود، تنگ


  • موقت

  • added


    اضافه