defying

base info - اطلاعات اولیه

defying - سرپیچی

N/A - N/A

dɪˈfaɪ

UK :

dɪˈfaɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [defying] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It is rare to see children openly defying their teachers.


    به ندرت دیده می شود که کودکان آشکارا از معلمان خود سرپیچی کنند.

  • A few workers have defied the majority decision and gone into work despite the strike.


    تعدادی از کارگران از تصمیم اکثریت سرپیچی کرده و علیرغم اعتصاب دست به کار شده اند.

  • The fact that aircraft don't fall out of the sky always seems to me to defy (= act against) the law of gravity.


    این واقعیت که هواپیما از آسمان نمی افتد به نظر من همیشه قانون جاذبه را نادیده می گیرد (= عمل می کند).

  • A forest fire raging in southern California is defying (= is not changed by) all attempts to control it.


    آتش سوزی جنگلی که در جنوب کالیفرنیا بیداد می کند، تمام تلاش ها برای کنترل آن را نادیده می گیرد (= تغییر نمی کند).

  • The chaos at the airport defies description.


    هرج و مرج در فرودگاه با توصیف مخالفت می کند.

  • I defy you to prove your accusations.


    من برای اثبات اتهامات از شما سرپیچی می کنم.

  • I defy you to tell where I've painted over the scratch on my car.


    من از تو سرپیچی می کنم که بگویم کجای خراش روی ماشینم را نقاشی کرده ام.

synonyms - مترادف
  • opposing


    مخالف

  • resisting


    مقاومت کردن


  • دعوا کردن

  • withstanding


    تحمل کردن

  • repelling


    دفع کننده

  • bucking


    کوبیدن

  • rebelling against


    شورش علیه

  • holding out against


    ایستادگی در برابر

  • putting up a fight against


    مبارزه با


  • ایستادن به

  • challenging


    چالش برانگیز

  • countering


    مقابله کردن

  • contesting


    مسابقه دادن

  • battling


    مبارزه کردن

  • combating


    بر عهده گرفتن

  • combatting


    مواجه شدن با

  • taking on


    بحث کردن

  • struggling against


    پرواز در صورت

  • confronting


    هجوم بردن

  • disputing


    بحث برانگیز

  • flying in the face of


    خنثی کردن

  • attacking


    مبارزه علیه

  • controverting


    مخالفت کردن

  • thwarting


    اعتراض به

  • striving against


    رقابت با

  • oppugning


    رو به رو

  • objecting to


    عبور

  • contending with



  • facing


  • crossing


antonyms - متضاد
  • bowing to


    تعظیم به

  • capitulating to


    تسلیم شدن به

  • stooping to


    خم شدن به

  • submitting to


    ارائه به

  • succumbing to


    زانو زدن زیر به

  • surrendering to


  • yielding to


  • giving in to


  • knuckling under to


لغت پیشنهادی

recalls

لغت پیشنهادی

example

لغت پیشنهادی

pointing