word - لغت

delay || تاخیر انداختن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

dɪˈleɪ

UK :

dɪˈleɪ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [delay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [delay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [delay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [delay] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [delay] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • مکث


  • صبر کن


  • زنگ تفريح

  • halt


    مکث

  • stoppage


    توقف

  • interlude


    میان گویی

  • interval


    فاصله

  • intermission


    وقفه

  • holdup


    توقف


  • متوقف کردن

  • interruption


    وقفه


  • شکاف

  • lull


    آرامش

  • detention


    بازداشت

  • holdback


    عقب نشینی

antonyms - متضاد

  • expedition


    اعزام

  • agility


    چابکی

  • haste


    عجله


  • سرعت

  • quickness


    سرعت

  • rapidity


    سرعت

  • rapidness


    سرعت

  • promptness


    سریع بودن

  • swiftness


    سرعت

  • expeditiousness


    تسریع

  • hastiness


    عجله

  • fastness


    ثبات

  • hurriedness


    عجله

  • speediness


    سرعت

  • alacrity


    نشاط