word - لغت

dependent || وابسته

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

dɪˈpen.dənt

UK :

dɪˈpen.dənt

US :

family - خانواده

[['dependant' 'dependence' 'independence' 'dependency' 'dependable' 'independent' 'depend' 'dependably' 'independently'] ['وابسته' 'وابستگی' 'استقلال' 'وابستگی' 'قابل اعتماد' 'مستقل' 'بستگی دارد' 'قابل اعتماد' 'به طور مستقل']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [dependent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dependent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dependent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dependent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dependent] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • conditional


    مشروط

  • based


    مستقر

  • contingent


    مشروط


  • بسته به

  • counting


    با احتساب

  • relying


    با تکیه

  • tentative


    آزمایشی

  • based on


    بر اساس


  • موضوع به

  • contingent on


    مشروط به

  • conditional on


    مشروط بر

  • controlled by


    کنترل شده توسط


  • وابسته به

  • determined by


    تعیین شده توسط

  • influenced by


    تحت تأثیر

antonyms - متضاد


  • مستقل


  • روشن

  • exempt


    معاف


  • رایگان

  • unconditional


    بدون قید و شرط

  • unaffected by


    تحت تأثیر

  • unburdened by


    بدون بار توسط


  • رایگان

  • unhooked


    بدون قلاب

  • detached


    جدا


  • مستقل

  • self-supporting


    خود حمایت کننده

  • self-sustaining


    خود نگهدار

  • self-dependent


    وابسته به خود

  • unaided


    بدون کمک