word - لغت

destroy || از بین رفتن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

dɪˈstrɔɪ

UK :

dɪˈstrɔɪ

US :

family - خانواده

[['destroyer' 'destruction' 'indestructible' 'destructive' 'destructively'] ['ناوشکن' 'تخریب' 'نابود نشدنی' 'مخرب' 'به طور مخرب']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [destroy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destroy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destroy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destroy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destroy] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • These guns will destroy or disable any incoming missile.


    این اسلحه ها هر موشک ورودی را از بین می برند یا از کار می اندازند.

  • Many important historical documents were destroyed in the fire.


    بسیاری از اسناد تاریخی مهم در این آتش سوزی از بین رفت.

  • In 1906 an earthquake destroyed much of San Francisco.


    در سال 1906 زمین لرزه ای بسیاری از سانفرانسیسکو را ویران کرد.


  • بمبی روی کلیسا افتاد و آن را ویران کرد.

  • Deforestation is destroying large areas of tropical rain forest.


    جنگل زدایی مناطق وسیعی از جنگل های بارانی استوایی را از بین می برد.

synonyms - مترادف

  • ruin


    خراب کردن

  • wreck


    خراب کردن

  • devastate


    ویران کردن

  • demolish


    تخریب

  • spoil


    از بین بردن

  • smash


    درهم کوبیدن

  • torpedo


    اژدر


  • هدر

  • ravage


    ویران کردن


  • جمع

  • desolate


    متروک

  • dismantle


    از بین بردن

  • fell


    سقوط


  • مرحله

  • pulveriseUK


    pulveriseUK

antonyms - متضاد