differentiating

base info - اطلاعات اولیه

differentiating - متمایز کردن

N/A - N/A

ˌdɪf.əˈren.ʃi.eɪt

UK :

ˌdɪf.əˈren.ʃi.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [differentiating] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of differentiate


    فاعل فاعل از متمایز کردن

  • to show or find the difference between things that are compared


    برای نشان دادن یا پیدا کردن تفاوت بین چیزهایی که مقایسه می شوند


  • برای متفاوت کردن کسی یا چیزی

  • (of cells or tissue) to develop specialized structures or functions


    (از سلول ها یا بافت ها) برای ایجاد ساختارها یا عملکردهای تخصصی

  • to calculate the derivative of a function


    برای محاسبه مشتق یک تابع

  • to use different teaching materials and methods within the same lesson to suit the abilities and needs of different students


    استفاده از مواد و روش های مختلف آموزشی در یک درس متناسب با توانایی ها و نیازهای دانش آموزان مختلف

example - مثال
  • We do not differentiate between our employees on the basis of their race religion or national origin.


    ما بین کارمندان خود بر اساس نژاد، مذهب یا منشاء ملی تفاوتی قائل نمی شویم.

  • Most consumers have no trouble differentiating our brand's cereal from our leading competitor's.


    اکثر مصرف کنندگان در تمایز غلات برند ما از رقبای پیشرو ما مشکلی ندارند.

  • Service providers are all keen to differentiate themselves from their competitors.


    همه ارائه دهندگان خدمات مشتاق هستند تا خود را از رقبای خود متمایز کنند.

  • The slate roof differentiates this house from others in the area.


    سقف تخته سنگی این خانه را از سایر خانه های منطقه متمایز می کند.

  • We look for features that differentiate the products.


    ما به دنبال ویژگی هایی هستیم که محصولات را متمایز می کند.

  • The cell divides and differentiates to form new specialized tissue.


    سلول تقسیم و تمایز می یابد تا بافت جدید و تخصصی تشکیل شود.

  • Embryonic stem cells are able to differentiate into any cell type.


    سلول های بنیادی جنینی قادر به تمایز به هر نوع سلولی هستند.

  • Such cell lines can be induced to differentiate to cells that produce insulin.


    چنین خطوط سلولی را می توان وادار کرد تا به سلول هایی که انسولین تولید می کنند تمایز پیدا کنند.

  • Differentiate the following functions with respect to x.


    توابع زیر را نسبت به x متمایز کنید.

  • This approach allows me to differentiate my instruction for all my students.


    این رویکرد به من این امکان را می دهد که آموزش خود را برای همه دانش آموزانم متمایز کنم.

synonyms - مترادف
  • distinguishing


    متمایز کردن

  • discriminating


    تبعیض آمیز

  • discerning


    متفکر

  • identifying


    شناسایی

  • recognisingUK


    به رسمیت شناختن انگلستان

  • recognizingUS


    به رسمیت شناختن ایالات متحده

  • contrasting


    متضاد

  • determining


    تعیین کننده

  • differencing


    سرزنش

  • differentializing


    درك كردن

  • secerning


    ضد تز


  • مشاهده

  • antithesising


    گرفتن

  • antithesizing


    درک کردن

  • beholding


    تشخیص

  • catching


    حفر

  • comprehending


    علامت گذاری

  • detecting


    یادداشت برداری

  • digging


    متوجه شدن

  • marking


    مشاهده کردن

  • noting


    دیدن

  • noticing


    لکه بینی

  • observing


    گفتن

  • seeing


    تشخیص تفاوت

  • sighting


    ایجاد تمایز

  • spotting


    دیدن تفاوت

  • telling


    جدا کردن

  • discerning a difference



  • seeing a difference


  • telling apart


antonyms - متضاد
  • atypical


    غیر معمول

  • nontypical


    غیر معمولی

  • uncharacteristic


    بی خاصیت

  • untypical


    مشترک


  • معمول


  • غیر قابل توجه

  • unremarkable


    مرسوم

  • customary


    طبیعی


  • معمولی


  • عادی

  • commonplace


    منظم


  • آشنا


  • هر روز


  • استاندارد


  • عمومی


  • همه جا


  • ایجاد


  • مسیر اصلی

  • ubiquitous


    ارتدکس

  • established


    زود زود

  • mainstream


    شبیه

  • orthodox


    بطور گسترده


  • جهانی

  • resembling


    رایج است


  • غیر استثنایی


  • محبوب

  • prevalent


    سنتی

  • unexceptional




  • generic


لغت پیشنهادی

recognizing

لغت پیشنهادی

hometown

لغت پیشنهادی

abjuring