word - لغت

direct || مستقیم

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

daɪˈrekt

UK :

dɪˈrekt

US :

family - خانواده

[['direction' 'directness' 'director' 'indirect' 'direct' 'redirect' 'directly' 'indirectly'] ['جهت' 'مستقیم بودن' 'کارگردان' 'غیر مستقیم' 'مستقیم' 'تغییر مسیر' 'به طور مستقیم' 'غیر مستقیم']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [direct] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [direct] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [direct] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [direct] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [direct] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • frank


    صریح

  • straightforward


    سرراست

  • candid


    صریح


  • صادقانه


  • باز کن


  • سر راست

  • blunt


    صریح

  • forthright


    صریح

  • plain


    جلگه

  • outspoken


    صریح

  • sincere


    مخلص - بی ریا - صمیمانه

  • explicit


    صریح

  • upfront


    از جلو

  • matter-of-fact


    امری واقعی

  • unreserved


    بدون رزرو

antonyms - متضاد

  • indirect


    غیر مستقیم

  • circuitous


    غیر مستقیم

  • roundabout


    میدان

  • ambiguous


    مبهم

  • uncandid


    بی صراحت

  • circumlocutionary


    حدودی

  • equivocal


    مبهم

  • evasive


    گریزان

  • unforthcoming


    غیر قابل پیش بینی

  • ambagious


    مبهم

  • circumlocutory


    محیطی

  • deviating


    منحرف کننده

  • digressive


    منحرف کننده

  • obscure


    مبهم

  • subtle


    نامحسوس