disallowing

base info - اطلاعات اولیه

disallowing - اجازه ندادن

N/A - N/A

ˌdɪs.əˈlaʊ

UK :

ˌdɪs.əˈlaʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [disallowing] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of disallow


    فاعل فاعل از اجازه ندادن

  • to say officially that something cannot be accepted because it has not been done in the correct way


    به طور رسمی بگوییم که چیزی را نمی توان پذیرفت زیرا به روش صحیح انجام نشده است

example - مثال
  • All protests have been disallowed in the city.


    همه اعتراضات در شهر ممنوع شده است.

  • The England team had two goals disallowed.


    تیم انگلیس دو گل مردود داشت.

synonyms - مترادف
  • dismissing


    اخراج کردن

  • refusing


    امتناع می کند

  • rejecting


    رد کردن

  • banning


    ممنوع کردن

  • cancellingUK


    لغو انگلستان

  • cancelingUS


    لغو ایالات متحده

  • forbidding


    منع

  • prohibiting


    وتو کردن

  • vetoing


    تحریم کننده

  • barring


    توپ سیاه

  • debarring


    مسدود کردن

  • embargoing


    نادیده گرفتن

  • blackballing


    منع کردن

  • blocking


    متوقف کردن

  • overruling


    متقابل کردن

  • proscribing


    انکار کردن

  • stopping


    باطل کننده

  • countermanding


    واژگون شدن

  • disowning


    لغو کردن

  • invalidating


    معکوس کردن

  • overturning


    انزجار

  • quashing


    سلب مسئولیت

  • rebuffing


    له کردن

  • repudiating


    سانسور کردن

  • reversing


    نپذیرفتن

  • abjuring


  • disavowing


  • disclaiming


  • squashing


  • censoring


  • disacknowledging


antonyms - متضاد
  • allowing


    اجازه می دهد

  • accepting


    پذیرش

  • agreeing


    موافق

  • approving


    تایید کردن

  • claiming


    ادعا کردن


  • شامل

  • passing


    گذراندن

  • sanctioning


    تحریم کردن

  • welcoming


    استقبال کردن

لغت پیشنهادی

interface

لغت پیشنهادی

bookbinder

لغت پیشنهادی

cottage