dished

base info - اطلاعات اولیه

dished - ظرف شده

N/A - N/A

dɪʃ

UK :

dɪʃ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dished] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • an oven-proof dish


    یک ظرف ضد فر

  • Have you done/washed the dishes?


    آیا ظروف را شسته اید یا شسته اید؟

  • a chicken/vegetarian dish


    یک غذای مرغ/گیاهی

  • He's gorgeous - what a dish!


    او فوق العاده است - چه ظرفی!

  • She agreed to dish the dirt on her ex-husband for a large fee.


    او قبول کرد که در ازای مبلغی هنگفت خاک را روی شوهر سابقش بپاشد.

  • He skated down the right wing dishing off to Owen for a slam-dunk goal.


    او از جناح راست اسکیت زد و برای یک گل اسلم دانک به سمت اوون رفت.

  • He can improve at dishing the ball making decisions and shooting from midrange.


    او می تواند در شستن توپ، تصمیم گیری و شوتزنی از فاصله متوسط ​​پیشرفت کند.

  • Who’s going to do the dishes (= clean the plates, glasses, etc.)?


    چه کسی ظرف ها را می شست (= بشقاب ها، لیوان ها و غیره را تمیز می کند)؟

  • This restaurant serves both Cuban and Chinese dishes.


    در این رستوران غذاهای کوبایی و چینی سرو می شود.

synonyms - مترادف
  • sunken


    غرق شده

  • concave


    مقعر

  • hollow


    توخالی

  • indented


    تورفتگی

  • depressed


    افسرده

  • dented


    دندانه دار

  • recessed


    فرورفته

  • dipped


    فرو رفته

  • incurved


    منحنی شده

  • incurvate


    منحنی کردن

  • caved in


    تسلیم شد

  • settled


    مستقر شده


  • پایین تر

  • hollowed


    توخالی شده

  • cupped


    جامدادی

  • excavated


    حفاری کرد

  • curved


    منحنی

  • dimpled


    منحنی در

  • curved in


    عمیق تنظیم شده

  • deep-set


    رانده شد

  • pushed in


    عقب گرد


  • برش داده شده

  • sectioned


    پاراگراف بندی شده

  • paragraphed


    تنظیم


  • به خاک سپرده شد

  • buried


    کشیده شده

  • drawn


    پایین آورد

  • lowered


    مضطرب

  • haggard


    لاغر

  • gaunt


    جسد

  • cadaverous


antonyms - متضاد
  • bulging


    برآمده

  • cambered


    خمیده

  • convex


    محدب

  • protruding


    بیرون زده

  • protrusive


    برآمدگی

  • protuberant


    فرافکنی

  • projecting


    برجسته


  • بیرون زدگی

  • jutting


    پیازدار

  • bulbous


    مغرور


  • متورم

  • swollen


    آویزان

  • overhanging


    منبسط شده

  • distended


    تورم

  • swelling


    مزاحم

  • obtrusive


    ظاهر شدن

  • popping


    تمدید شده

  • extended


    زائد

  • excrescent


    نفخ کرده

  • bloated


    منحنی

  • outcurved


    منبسط

  • expanded


    غبغب

  • gibbous


    گرد شده

  • rounded


    سوسک زدن

  • beetling


    عینک

  • goggle


    قوز کرد

  • humped


    منحنی به سمت بیرون

  • outjutting


  • curvilinear


  • curved outwards


  • bulgy


لغت پیشنهادی

primary aldosteronism

لغت پیشنهادی

employers

لغت پیشنهادی

bonspiel