distill

base info - اطلاعات اولیه

distill - تقطیر کنید

N/A - N/A

dɪˈstɪl

UK :

dɪˈstɪl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distill] در گوگل
description - توضیح
  • to make a liquid such as water or alcohol more pure by heating it so that it becomes a gas and then letting it cool. Drinks such as whisky are made this way


    تا مایعی مانند آب یا الکل را با حرارت دادن به گاز و سپس خنک کردن آن، خالص تر کنند. نوشیدنی هایی مانند ویسکی از این طریق تهیه می شود


  • برای حذف یک ماده شیمیایی از گیاه، به عنوان مثال با حرارت دادن یا فشار دادن آن

  • to get the main ideas or facts from a much larger amount of information


    برای به دست آوردن ایده ها یا حقایق اصلی از حجم بسیار بیشتری از اطلاعات

  • to make a liquid stronger or purer by heating it until it changes to a gas and then cooling it so that it changes back into a liquid


    برای قوی تر یا خالص تر کردن مایع با حرارت دادن آن تا زمانی که به گاز تبدیل شود و سپس آن را خنک کنید تا دوباره به مایع تبدیل شود.


  • به دست آوردن یا نشان دادن تنها مهم ترین بخش چیزی

  • to heat a liquid until it changes to a gas and then make it liquid again by cooling


    تا یک مایع را گرم کنید تا به گاز تبدیل شود و سپس با سرد شدن دوباره آن را به حالت مایع تبدیل کنید

  • To distill something said or written is to reduce it but keep the most important part


    تقطیر چیزی گفته شده یا نوشته شده به معنای کاهش آن است اما مهم ترین بخش را حفظ می کند

  • The essential is to keep on distilling down and following ruthlessly the consequences of the dreams.


    نکته ضروری این است که به تقطیر ادامه دهید و بی رحمانه عواقب رویاها را دنبال کنید.

  • The most notable of these were the silk, paper sail canvas, and gin distilling industries.


    قابل توجه ترین آنها صنایع ابریشم، کاغذ، بوم بادبانی و تقطیر جین بود.

  • Water could be extracted by distilling or melting blocks of permafrost.


    آب را می توان با تقطیر یا ذوب بلوک های منجمد دائمی استخراج کرد.

  • But it does distill the issue to the question on which tax policy should stand or fall: fairness.


    اما این موضوع را به این سوال که سیاست مالیاتی باید بر اساس آن باشد و یا در آن قرار گیرد، تقطیر می کند: انصاف.

  • On the various shelves were set items of laboratory equipment: retorts, beakers, distilling tubes and burners.


    در قفسه های مختلف اقلامی از تجهیزات آزمایشگاهی قرار داده شده بود: قفسه ها، بشر، لوله های تقطیر و مشعل.

  • My task has been to simplify the subject without oversimplifying, to distill without losing essence.


    وظیفه من ساده کردن موضوع بدون ساده سازی بیش از حد، تقطیر بدون از دست دادن ماهیت بوده است.

example - مثال
  • Some strong alcoholic drinks such as whiskey are made by distilling.


    برخی از نوشیدنی های الکلی قوی مانند ویسکی با تقطیر تهیه می شوند.

  • Over 80 hours of footage have been distilled into these 40 minutes.


    بیش از 80 ساعت فیلم در این 40 دقیقه تقطیر شده است.

  • distilled water/whiskey


    آب مقطر / ویسکی

  • She distilled the report into a paragraph.


    او گزارش را به یک پاراگراف تقطیر کرد.

synonyms - مترادف
  • purify


    خالص - تصفیه

  • filter


    فیلتر

  • clarify


    روشن کردن


  • روشن

  • refine


    پالودن

  • cleanse


    پاک کردن


  • تمیز


  • روند


  • درمان شود

  • garble


    مغشوش

  • rarefy


    نادر است


  • خوب

  • decontaminate


    ضد عفونی کردن

  • rectify


    اصلاح کردن

  • sanitiseUK


    sanitiseUK

  • sanitizeUS


    ضد عفونی کردن ایالات متحده

  • sublimate


    تصعید

  • disinfect


    تکه تکه شدن

  • fractionate


    جداگانه، مجزا


  • عالی

  • sublime


    distilUK

  • distilUK


    نژاد

  • strain


    الک کردن

  • sift


    منسوخ شدن

  • depurate


    غربال کردن

  • sieve


    سم زدایی کردن

  • detoxify


    فیلتر کردن

  • filtrate


    خالص کردن


  • از شر ناخالصی ها خلاص شوید

  • get rid of impurities


    مشخص کن


antonyms - متضاد

  • کثیف

  • pollute


    آلوده کردن

  • adulterate


    تقلب کردن

  • contaminate


    فاسد

  • corrupt


    ابر


  • نجس کردن

  • impurify


    خسارت


  • خراب کردن

  • ruin


    خاک


  • ناپاک

  • foul


    لکه دار کردن

  • taint


    جمله

  • befoul


    شارژ

  • defile


    محکوم کردن

  • infect


    نگه دارید


  • تشويق كردن


  • متهم کردن

  • condemn


    نگاه داشتن


  • سرزنش کردن


  • incriminate




لغت پیشنهادی

crispy

لغت پیشنهادی

praying

لغت پیشنهادی

unbending