distracting

base info - اطلاعات اولیه

distracting - منحرف کننده

adjective - صفت

/dɪˈstræktɪŋ/

UK :

/dɪˈstræktɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [distracting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • distracting thoughts


    افکار منحرف کننده

  • a distracting noise


    یک سر و صدای پرت کننده

  • Please turn your music down - it's very distracting.


    لطفا موسیقی خود را کم کنید - بسیار حواس پرتی است.

  • I have trained myself to read through almost any distracting noise.


    من خودم را طوری آموزش داده ام که تقریباً هر صدایی که باعث حواس پرتی می شود بخوانم.

synonyms - مترادف
  • disturbing


    مزاحم

  • unsettling


    ناراحت کننده

  • confusing


    گیج کننده

  • perturbing


    ناامید کننده

  • bothersome


    نگران کننده

  • dismaying


    مختل کردن

  • disconcerting


    مخرب

  • bewildering


    حواس پرتی

  • bothering


    منحرف کننده

  • disrupting


    منحرف کردن

  • disruptive


    سرزده

  • distractive


    بیهوده

  • diversionary


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • diverting


    ناراحت كننده

  • intrusive


    شرم آور

  • off-putting


    ناراحت

  • distressing


    متلاطم

  • awkward


    عصبی

  • upsetting


    هشدار دهنده

  • embarrassing


    مربوط به

  • troubling


    فریبنده

  • discomfiting


  • uncomfortable


  • flustering


  • worrying


  • unnerving


  • alarming


  • perplexing


  • concerning


  • deceptive


  • deflecting


antonyms - متضاد
  • realistic


    واقع بین

  • boring


    حوصله سر بر

  • drab


    خشک

  • pleasureless


    بی لذت

  • ponderous


    سنگین

  • weary


    خسته

  • tedious


    خسته کننده

  • uninteresting


    غیر جالب

  • tiring


    دلگیر

  • dreary


    سربی

  • leaden


    مات کردن

  • wearying


    گرفتگی


  • یکنواخت

  • jading


    تخت

  • stuffy


    زمزمه

  • monotonous


    کلافه کننده


  • عابر پیاده

  • wearisome


    تنبل

  • humdrum


    کدر

  • tiresome


  • pedestrian


  • stodgy


  • dull


لغت پیشنهادی

displays

لغت پیشنهادی

refutation

لغت پیشنهادی

ashcan