ترجمه
حذف

divide

تقسیم کنید

verb

فعل

UK : dɪˈvaɪd

US : dɪˈvaɪd

google image of divide

divide image / تصویر
divide image / تصویر
divide image / تصویر
divide image / تصویر
divide image / تصویر

Description of divide

SENTENCE of divide

  • Knead the dough well. then divide it into four pieces.

  • خمیر را خوب ورز دهید. سپس آن را به چهار قسمت تقسیم کنید.

  • Texas is divided into 254 counties.

  • تگزاس به 254 شهرستان تقسیم شده است.

  • The work has been divided into smaller. more manageable sections.

  • کار به کوچکتر تقسیم شده است. بخش های قابل مدیریت تر

  • Human prehistory is divided into three successive periods: the Stone Age. the Bronze Age and the Iron Age.

  • پیش از تاریخ بشر به سه دوره متوالی تقسیم می شود: عصر حجر. عصر برنز و عصر آهن.

  • The money was divided equally between several worthy causes.

  • پول به طور مساوی بین چندین دلیل ارزشمند تقسیم شد.

  • opposite of

  • join

  • پیوستن

  • attach

  • ضمیمه کردن

  • connect

  • اتصال

  • fasten

  • بستن

  • affix

  • چسباندن

  • bind

  • بستن

  • bond

  • رابطه، رشته

  • clamp

  • گیره

  • concatenate

  • به هم پیوستن

  • couple

  • زن و شوهر

  • fuse

  • فیوز

  • interlink

  • پیوند متقابل

  • lock

  • قفل کردن

  • secure

  • امن است

  • tie

  • کراوات

  • synonyms of

  • split

  • شکاف

  • sunder

  • جدا کردن

  • cleave

  • شکافتن

  • part

  • بخش

  • separate

  • جداگانه، مجزا

  • bisect

  • دو نیم کن

  • disjoin

  • جدا کردن

  • sever

  • جداسازی

  • dissect

  • تشریح

  • halve

  • نصف کردن

  • quarter

  • ربع

  • subdivide

  • تقسیم کردن

  • cut

  • قطع كردن

  • partition

  • تقسیم بندی

  • section

  • بخش

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی