ترجمه
حذف

dominate

تسلط داشتن

verb

فعل

UK : ˈdɒm.ɪ.neɪt

US : ˈdɑː.mə.neɪt

google image of dominate

dominate image / تصویر
dominate image / تصویر
dominate image / تصویر
dominate image / تصویر
dominate image / تصویر

Description of dominate

SENTENCE of dominate

  • It`s astonishing to think that only a few years ago Communism dominated eastern Europe.

  • شگفت آور است که فکر کنیم تنها چند سال پیش کمونیسم بر اروپای شرقی تسلط یافت.

  • The skyline is dominated by smoking factory chimneys.

  • دودکش‌های کارخانه‌ها بر خط افق غالب است.

  • a political party dominated by populists

  • یک حزب سیاسی تحت سلطه پوپولیست ها

  • Despite dominating the game. United couldn`t score and lost 2-0.

  • با وجود تسلط بر بازی. یونایتد نتوانست گلزنی کند و 2-0 شکست خورد.

  • synonyms of

  • control

  • کنترل

  • rule

  • قانون

  • direct

  • مستقیم

  • govern

  • حکومت کنند

  • subjugate

  • مطیع کردن

  • command

  • فرمان

  • domineer

  • سلطه گر

  • influence

  • نفوذ

  • master

  • استاد

  • tyranniseUK

  • tyranniseUK

  • tyrannizeUS

  • ایالات متحده را ظلم می کند

  • boss

  • رئیس

  • hegemonize

  • هژمونی کردن

  • overpower

  • چیره شدن

  • bully

  • گردن کلفت

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی