dose

base info - اطلاعات اولیه

dose - دوز

noun - اسم

/dəʊs/

UK :

/dəʊs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [dose] در گوگل
description - توضیح

  • مقدار دارو یا دارویی که باید مصرف کنید


  • مقداری از کاری که در یک زمان انجام می‌دهید یا تجربه می‌کنید، به ویژه چیزهای ناخوشایند


  • دارو یا دارو دادن به کسی


  • مقدار اندازه گیری شده چیزی مانند دارو


  • مقدار یا تجربه چیزی، اغلب چیزی بد یا ناخوشایند

  • a case of gonorrhoea (= a disease of the sexual organs)


    یک مورد سوزاک (= بیماری اندام های جنسی)


  • دادن مقدار اندازه گیری شده دارو به کسی

  • a measured amount of a drug


    مقدار اندازه گیری شده از یک دارو

  • A dose is also an amount of something


    یک دوز نیز مقداری از چیزی است

  • She was given a dose of Hyper. 30 from her first-aid kit and sent to the neurologist.


    به او دوز هایپر داده شد. 30 از کیت کمک های اولیه او و فرستاده شده به متخصص مغز و اعصاب.

  • Finding such a dose response would have made the case stronger.


    یافتن چنین پاسخ دوزی می‌توانست پرونده را قوی‌تر کند.

  • A dose of old-fashioned repression dealt with some of the bold exceptions.


    مقداری از سرکوب قدیمی با برخی از استثناهای جسورانه برخورد کرد.

  • The banks need a healthy dose of competition.


    بانک ها نیاز به دوز سالم رقابت دارند.

  • The designation was made because at high doses, alcohol slows down the central nervous system.


    این نام گذاری به این دلیل انجام شد که در دوزهای بالا، الکل سیستم عصبی مرکزی را کند می کند.

  • About that proposition, a large dose of skepticism is in order.


    در مورد آن گزاره، دوز زیادی از شک و تردید وجود دارد.

  • The laxative dose required to treat constipation in the young child is much higher than the suggested doses on the label.


    دوز ملین مورد نیاز برای درمان یبوست در کودک خردسال بسیار بیشتر از دوزهای پیشنهادی روی برچسب است.

example - مثال
  • a high/low/lethal dose


    دوز بالا/کم/کشنده

  • Repeat the dose after 12 hours if necessary.


    در صورت لزوم دوز را پس از 12 ساعت تکرار کنید.

  • Take a single dose at bedtime to help you sleep.


    برای کمک به خوابیدن، یک دوز واحد را قبل از خواب مصرف کنید.

  • I always take my daily dose of vitamin C.


    من همیشه دوز روزانه ویتامین C را مصرف می کنم.

  • A dose of flu kept me off work.


    یک دوز آنفولانزا مرا از کار باز داشت.

  • Workers at the nuclear plant were exposed to high doses of radiation.


    کارگران نیروگاه هسته ای در معرض دوزهای بالایی از تشعشعات بودند.

  • I can cope with her in small doses (= for short amounts of time).


    من می توانم با او در دوزهای کوچک (= برای مدت زمان کوتاه) کنار بیایم.

  • The film also contains a hefty dose of comedy.


    این فیلم همچنین حاوی مقدار زیادی کمدی است.

  • He got through the housework like a dose of salts.


    او مثل یک دوز نمک از پس کارهای خانه برآمد.

  • Let the bully have a taste of his own medicine.


    بگذار قلدر طعم داروی خودش را بچشد.

  • The nurse will administer the correct dose.


    پرستار دوز صحیح را تجویز می کند.

  • a strong dose of painkillers


    دوز قوی مسکن

  • patients who receive high doses of this drug


    بیمارانی که دوزهای بالای این دارو را دریافت می کنند

  • a high/low dose


    دوز بالا/کم

  • a dose of penicillin


    یک دوز پنی سیلین

  • The label says to take one dose three times a day.


    برچسب می گوید که یک دوز را سه بار در روز مصرف کنید.

  • 20 or 30 of these pills would be a lethal dose (= enough to kill you).


    20 یا 30 عدد از این قرص ها یک دوز کشنده خواهد بود (= برای کشتن شما کافی است).

  • The government received a hefty dose of bad news this week.


    دولت این هفته اخبار بد زیادی دریافت کرد.

  • She's got a nasty dose of flu.


    او دوز بدی از آنفولانزا گرفته است.

  • He dosed himself (up) with valium to calm his nerves.


    او برای آرام کردن اعصابش والیوم به خودش خورد.

  • She was given large doses of a powerful antibiotic.


    دوزهای زیادی از یک آنتی بیوتیک قوی به او داده شد.

  • Stories of dramatic cancer cures should be taken with a healthy dose of skepticism.


    داستان‌های درمان‌های چشمگیر سرطان را باید با دوز سالمی از شک و تردید در نظر گرفت.

synonyms - مترادف

  • شلیک کرد

  • hit


    اصابت

  • dosage


    دوز

  • fix


    ثابت

  • intake


    مصرف

  • daily intake


    مصرف روزانه


  • تعمیر روزانه


  • دارو


  • درمان

  • cure


    قرص

  • pill


    درام

  • dram


    خشکسالی

  • drought


    نسخه


  • دوز روزانه

  • daily dose


antonyms - متضاد
  • lot


    مقدار زیادی

  • clump


    توده

  • heap


    پشته


  • بار


  • جرم

  • lump


    tonneUK

  • stack


    tonUS

  • tonneUK


    مسدود کردن

  • tonUS


    فله


  • تکه

  • bulk


    واد

  • chunk


    کلوخ

  • wad


    جام

  • clod


    قطعه

  • gobbet


    لکه

  • nugget


    نوک

  • blob


    خوشه

  • nub


    بی شمار


  • تکه تکه

  • myriad


    فراوانی

  • hunk


    بار کامیون

  • plenitude


    دسته

  • truckload


    گوب


  • پاسسل

  • gob


    جلد

  • passel


    سطل


  • کره

  • bucketload


    دستگیره

  • glob


    دسته ای

  • knob


  • batch


لغت پیشنهادی

bandaged

لغت پیشنهادی

secular

لغت پیشنهادی

dismally