drifting

base info - اطلاعات اولیه

drifting - رانش

N/A - N/A

https://dictionary.cambridge.orgN/A

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drifting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He fell asleep at the wheel of the drifting ship.


    روی فرمان کشتی در حال حرکت به خواب رفت.

  • Dark drifting clouds covered the moon.


    ابرهای تاریک و متحرک ماه را پوشانده بودند.

  • The drifting snow made driving extremely dangerous.


    بارش برف رانندگی را بسیار خطرناک کرد.

  • Piles of drifting leaves gathered in the corners of the garden.


    انبوهی از برگ های در حال حرکت در گوشه و کنار باغ جمع شده اند.

synonyms - مترادف
  • itinerant


    دوره گرد

  • wandering


    سرگردان

  • nomadic


    عشایری

  • peripatetic


    مشاء

  • migratory


    مهاجر

  • migrant


    بی خانمان


  • بی ریشه

  • rootless


    مسافرت ایالات متحده

  • travelingUS


    مسافرت انگلستان

  • travellingUK


    رومینگ

  • roving


    بی قرار

  • roaming


    ولگرد

  • unsettled


    گذرا

  • vagabond


    خطاکار

  • vagrant


    راه رفتن

  • transient


    عشایر

  • errant


    سر و صدا کردن

  • wayfaring


    در حال حرکت

  • nomad


    محدوده

  • rambling


    شناور


  • مهاجرت کردن

  • ranging


    سرپایی

  • floating


    کولی

  • migrating


    آمبولانس

  • ambulatory


    سیار

  • gypsy


    فراری

  • ambulant


    گالاوانتینگ

  • mobile


    گالیوانت

  • fugitive


  • galavanting


  • gallivanting


antonyms - متضاد
  • settled


    مستقر شده

  • fixed


    درست شد

  • unmoving


    بی حرکت


  • بومی

  • inhabiting


    ساکن


  • دائمی

لغت پیشنهادی

stairwells

لغت پیشنهادی

leftover

لغت پیشنهادی

confirmation