word - لغت

drink || نوشیدنی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

drɪŋk

UK :

drɪŋk

US :

family - خانواده

[['drink' 'drinker' 'drinking' 'drunk' 'drunkenness' 'drunk' 'drunken' 'drunkenly'] ['نوشیدنی' 'مشروب خوار' 'نوشیدن' 'مست' 'مستی' 'مست' 'مست' 'مست']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [drink] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drink] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drink] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drink] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [drink] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • beverage


    نوشیدنی

  • drinkable


    قابل نوشیدن

  • refreshment


    طراوت

  • eye-opener


    چشم باز کننده

  • libation


    لیسه کردن

  • liquid


    مایع

  • nightcap


    کلاه شبانه

  • potable


    قابل شرب

  • potation


    معجون

  • quencher


    خاموش کننده

  • tot


    کل

  • brew


    دم کردن

  • cuppa


    فنجان

  • chaser


    تعقیب کننده

  • cooler


    خنک کننده

antonyms - متضاد


  • غذا


  • وعده غذایی

  • comestible


    خوراکی

  • chow


    غذا خوردن

  • edible


    خوراکی

  • nosh


    نوش


  • گاز گرفتن


  • نان

  • dessert


    دسر


  • ظرف

  • eatable


    قابل خوردن

  • entrée


    ورود

  • foodstuff


    مواد غذایی

  • grub


    گراب


  • گوشت