word - لغت

ease || سهولت

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

iːz

UK :

iːz

US :

family - خانواده

[['unease' 'easiness' 'easy' 'uneasy' 'ease' 'easily' 'uneasily' 'easy'] ['ناراحتی' 'سهولت' 'آسان' 'ناآرام' 'سهولت' 'به آسانی' 'با ناراحتی' 'آسان']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [ease] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ease] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ease] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ease] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ease] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • effortlessness


    بی زحمتی

  • simplicity


    سادگی

  • facileness


    سهولت


  • امکانات

  • straightforwardness


    صراحت


  • مشکلی نیست


  • بدون مشکل


  • مشکلی نیست

  • easiness


    سهولت

  • elementariness


    ابتدایی بودن

  • simpleness


    سادگی

  • cinch


    چنگ زدن


  • بهره وری

  • unsophistication


    بی پیچیدگی

  • uncomplicatedness


    بدون عارضه

antonyms - متضاد


  • دشواری


  • تلاش

  • laborUS


    نیروی کار ایالات متحده

  • labourUK


    کار انگلستان


  • انرژی

  • laboriousness


    زحمت کشی


  • مشکل

  • exertion


    تلاش


  • درد


  • فشار


  • تقلا

  • arduousness


    مشقت بار بودن


  • زحمت

  • endeavorUS


    تلاش ایالات متحده

  • endeavourUK


    تلاش انگلستان