echoed

base info - اطلاعات اولیه

echoed - پژواک کرد

N/A - N/A

ˈek.oʊ

UK :

ˈek.əʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [echoed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The sound of footsteps echoed around the hall.


    صدای پا در سالن پیچید.

  • Suddenly the building echoed with the sound of gunfire.


    ناگهان ساختمان با صدای تیراندازی طنین انداز شد.

  • The design of the church echoes that of St. Paul's Cathedral.


    طراحی کلیسا شبیه کلیسای جامع سنت پل است.

  • I've heard the prime minister's view echoed throughout the party.


    من شنیده ام که دیدگاه نخست وزیر در سراسر حزب تکرار شده است.

synonyms - مترادف
  • reverberated


    طنین انداز شد

  • resounded


    منعکس شده است

  • resonated


    دوباره تکرار کرد

  • reflected


    حلقه زده

  • reechoed


    زنگ زد

  • ringed


    پله

  • rang


    دوباره تکرار شد

  • rung


    به صدا در آمد

  • re-echoed


    ضربان دار

  • sounded


    ارتعاش کرد

  • pulsated


    رونق گرفت

  • vibrated


    غرش کرد

  • boomed


    پوست کنده شد

  • rumbled


    نورد

  • pealed


    ضربه زد

  • rolled


    کوبیده شد

  • thumped


    طبل زد

  • pounded


    برگشت

  • drummed


    نوسان کرد

  • rebounded


    پس زد

  • rebound


    تکرار کرد

  • oscillated


    اضافه شده است

  • recoiled


    واکنش نشان داد

  • repeated


    تکثیر شده است

  • redounded


    شروع شده

  • reacted


    لوله شده

  • reproduced


  • started up


  • piped up


antonyms - متضاد
  • created


    ایجاد شده

  • conceived


    تصور شده است

  • discovered


    کشف شده

  • cultivated


    کشت شده است

  • hatched


    هچ شده

  • innovated


    نوآوری کرد

  • pioneered


    پیشگام شد

  • contrived


    ساختگی

  • formed


    شکل گرفت

  • formulated


    فرموله شده است

  • brainstormed


    طوفان فکری کرد

  • cooked up


    پخته شده

  • dreamt up


    خواب دید

  • envisaged


    پیش بینی شده است

  • envisioned


    متصور شد

  • imaged


    تصویر شده

  • imagined


    تصور کرد

  • performed


    انجام

  • pictured


    تصویر شده است

  • pondered


    تأمل کرد

  • projected


    برنامه ریزی شده، پیش بینی شده

  • realisedUK


    واقع در انگلستان

  • realizedUS


    متوجه آمریکا شد

  • ruminated


    نشخوار کرد

  • sparked


    جرقه زد

  • speculated


    حدس زد


  • فکر کردن

  • trumped up


    قلابی کرد

  • visualisedUK


    visualisedUK

  • visualizedUS


    visualizedUS

  • sparked off


لغت پیشنهادی

restrict

لغت پیشنهادی

constricted

لغت پیشنهادی

Alaskan