efficacious

base info - اطلاعات اولیه

efficacious - موثر

adjective - صفت

/ˌefɪˈkeɪʃəs/

UK :

/ˌefɪˈkeɪʃəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [efficacious] در گوگل
description - توضیح
  • working in the way you intended


    به روشی که مد نظر شماست کار کنید

  • able to produce the intended result


    قادر به ایجاد نتیجه مورد نظر است

  • (used about a treatment or drug) working well under carefully controlled scientific testing conditions


    (در مورد یک درمان یا دارو استفاده می شود) تحت شرایط آزمایش علمی به دقت کنترل شده به خوبی کار می کند

  • Some found bathing the patient in a bath of nitric acid to be efficacious!


    برخی دریافتند حمام کردن بیمار در حمام اسید نیتریک موثر است!

  • This as almost always proved efficacious.


    این، تقریباً همیشه، مؤثر بود.

  • If we did, we would be forced to choose between enormous guilt and efficacious action.


    اگر این کار را می‌کردیم، مجبور می‌شدیم بین احساس گناه عظیم و اقدام مؤثر یکی را انتخاب کنیم.

  • Areas where safeguards developed against the backdrop of a different type of decision-making may be more efficacious and apposite.


    حوزه‌هایی که در آن‌ها پادمان‌ها در برابر پس‌زمینه نوع دیگری از تصمیم‌گیری توسعه یافته‌اند، ممکن است کارآمدتر و مناسب‌تر باشند.

  • The cedar lining that once protected fine cigars from deteriorating is equally efficacious at preserving cardboard rectangles from insect damage.


    پوشش سدر که زمانی سیگارهای خوب را از خراب شدن محافظت می کرد، به همان اندازه در حفظ مستطیل های مقوایی از آسیب حشرات مؤثر است.

  • He sees the present as the open door to an efficacious future.


    او زمان حال را به عنوان دری باز به سوی آینده ای مؤثر می بیند.

  • On seeing the Muybridge article he must immediately have been convinced that photography was the most efficacious means of advancing his researches.


    او با دیدن مقاله مایبریج باید بلافاصله متقاعد شده باشد که عکاسی کارآمدترین وسیله برای پیشبرد تحقیقات او بوده است.

  • This suggests that improving access to dietitians might be more efficacious than other changes.


    این نشان می دهد که بهبود دسترسی به متخصصان تغذیه ممکن است موثرتر از سایر تغییرات باشد.

  • More efficacious treatments may soon be available.


    ممکن است به زودی درمان های موثرتری در دسترس باشند.

example - مثال

  • آنها امیدوارند که داروی جدید به ویژه در تسکین درد مؤثر باشد.

  • We believe that educational or counselling schemes are a more efficacious way of dealing with this problem than harsh sanctions.


    ما معتقدیم که طرح‌های آموزشی یا مشاوره‌ای روشی کارآمدتر از تحریم‌های سخت برای مقابله با این مشکل است.

  • Two versions of the vaccine have been shown in trials to be between 90% and 95% efficacious.


    دو نسخه از واکسن در آزمایش‌ها نشان داده‌اند که بین ۹۰ تا ۹۵ درصد کارآمد هستند.

synonyms - مترادف

  • تاثير گذار

  • effectual


    موثر

  • potent


    قوی


  • کارآمد

  • productive


    سازنده


  • قدرتمند


  • مفید

  • fruitful


    مثمر ثمر

  • operative


    عامل


  • موفقیت آمیز


  • مفید است


  • با ارزش

  • worthwhile


    سودمند

  • beneficial


    با صرفه

  • constructive


    توانا

  • advantageous


    فعال


  • قابل سرویس


  • کافی است

  • serviceable


    صالح


  • پر انرژی

  • competent


    با فضیلت


  • زیبا

  • energetic


    تندرو

  • virtuous


    از کمک

  • influential


    استفاده

  • nifty


    خوب

  • puissant






antonyms - متضاد
  • unproductive


    غیر مولد

  • useless


    بلا استفاده

  • ineffective


    بی اثر

  • inefficacious


    ناکارآمد

  • ineffectual


    بی تاثیر

  • unsuccessful


    ناموفق

  • fruitless


    بی ثمر

  • futile


    بیهوده

  • inefficient


    غیر فعال

  • inoperative


    ناقص

  • unfruitful


    ناتوان

  • abortive


    بی بهره

  • impotent


    ضعیف

  • incapable


    بی ارزش

  • unavailing


    بی سود


  • بدون چکمه

  • vain


    خالی

  • worthless


    ناکافی

  • pointless


    بیکار

  • unprofitable


    نومید

  • profitless


    otiose

  • bootless


    فقیر


  • عقیم

  • inadequate


  • idle


  • hopeless


  • otiose



  • barren


  • failed


  • nugatory


لغت پیشنهادی

apologies

لغت پیشنهادی

brandish

لغت پیشنهادی

hart