efficacious
efficacious - موثر
adjective - صفت
UK :
US :
به روشی که مد نظر شماست کار کنید
قادر به ایجاد نتیجه مورد نظر است
(used about a treatment or drug) working well under carefully controlled scientific testing conditions
(در مورد یک درمان یا دارو استفاده می شود) تحت شرایط آزمایش علمی به دقت کنترل شده به خوبی کار می کند
برخی دریافتند حمام کردن بیمار در حمام اسید نیتریک موثر است!
این، تقریباً همیشه، مؤثر بود.
اگر این کار را میکردیم، مجبور میشدیم بین احساس گناه عظیم و اقدام مؤثر یکی را انتخاب کنیم.
Areas where safeguards developed against the backdrop of a different type of decision-making may be more efficacious and apposite.
حوزههایی که در آنها پادمانها در برابر پسزمینه نوع دیگری از تصمیمگیری توسعه یافتهاند، ممکن است کارآمدتر و مناسبتر باشند.
The cedar lining that once protected fine cigars from deteriorating is equally efficacious at preserving cardboard rectangles from insect damage.
پوشش سدر که زمانی سیگارهای خوب را از خراب شدن محافظت می کرد، به همان اندازه در حفظ مستطیل های مقوایی از آسیب حشرات مؤثر است.
او زمان حال را به عنوان دری باز به سوی آینده ای مؤثر می بیند.
On seeing the Muybridge article he must immediately have been convinced that photography was the most efficacious means of advancing his researches.
او با دیدن مقاله مایبریج باید بلافاصله متقاعد شده باشد که عکاسی کارآمدترین وسیله برای پیشبرد تحقیقات او بوده است.
این نشان می دهد که بهبود دسترسی به متخصصان تغذیه ممکن است موثرتر از سایر تغییرات باشد.
ممکن است به زودی درمان های موثرتری در دسترس باشند.
آنها امیدوارند که داروی جدید به ویژه در تسکین درد مؤثر باشد.
We believe that educational or counselling schemes are a more efficacious way of dealing with this problem than harsh sanctions.
ما معتقدیم که طرحهای آموزشی یا مشاورهای روشی کارآمدتر از تحریمهای سخت برای مقابله با این مشکل است.
دو نسخه از واکسن در آزمایشها نشان دادهاند که بین ۹۰ تا ۹۵ درصد کارآمد هستند.
تاثير گذار
effectual
موثر
potent
قوی
کارآمد
productive
سازنده
قدرتمند
مفید
fruitful
مثمر ثمر
operative
عامل
موفقیت آمیز
مفید است
با ارزش
worthwhile
سودمند
beneficial
با صرفه
constructive
توانا
advantageous
فعال
قابل سرویس
کافی است
serviceable
صالح
پر انرژی
competent
با فضیلت
زیبا
energetic
تندرو
virtuous
از کمک
influential
استفاده
nifty
خوب
puissant
unproductive
غیر مولد
useless
بلا استفاده
ineffective
بی اثر
inefficacious
ناکارآمد
ineffectual
بی تاثیر
unsuccessful
ناموفق
fruitless
بی ثمر
futile
بیهوده
inefficient
غیر فعال
inoperative
ناقص
unfruitful
ناتوان
abortive
بی بهره
impotent
ضعیف
incapable
بی ارزش
unavailing
بی سود
بدون چکمه
vain
خالی
worthless
ناکافی
pointless
بیکار
unprofitable
نومید
profitless
otiose
bootless
فقیر
عقیم
inadequate
idle
hopeless
otiose
barren
failed
nugatory
