eliminates
eliminates - حذف می کند
N/A - N/A
UK :
US :
برداشتن یا برداشتن کسی یا چیزی
شکست دادن کسی به طوری که نتواند در یک مسابقه ادامه دهد
به قتل رساندن کسی
برداشتن یا برداشتن چیزی
برای حذف کامل چیزی که مورد نیاز یا مورد نیاز نیست
حرکت به سمت تغذیه سالم می تواند به از بین بردن بیماری قلبی کمک کند.
ما احتمال تصادف را از بین بردیم.
پلیس او را از تحقیقات خود حذف کرد.
او در دور سوم مسابقات حذف شد.
یک افسر پلیس به کمک به یک باند مواد مخدر برای از بین بردن رقبا متهم شد.
شما هرگز نمی توانید به طور کامل احتمال خطای انسانی را از بین ببرید.
برنامه های هنری در برخی از سیستم های مدرسه با حذف مواجه می شوند.
The problem we confront today is there is no one thing that can eliminate our dependency on petroleum.
مشکلی که امروز با آن روبرو هستیم این است که هیچ چیز نمی تواند وابستگی ما به نفت را از بین ببرد.
The UK hopes other countries will support its proposals to eliminate debt owed by the poorest African states to international institutions.
بریتانیا امیدوار است سایر کشورها از پیشنهادات این کشور برای حذف بدهی های فقیرترین کشورهای آفریقایی به نهادهای بین المللی حمایت کنند.
انتظار می رود این ادغام منجر به حذف 4000 شغل در شرکت ترکیبی شود.
removes
حذف می کند
clears
پاک می کند
erases
نوارها
strips
اخراج می کند
expels
پاکسازی ها
ousts
ریدها
purges
بیرون می زند
rids
زهکشی ها
ejects
خالی می کند
drains
تخلیه می کند
empties
عصاره ها
evacuates
پرتاب
evicts
کنار می کشد
extracts
صفرها
jettisons
خلاص شدن از شر
vacates
از بین می برد
withdraws
بیرون می آورد
zeroes
بیرون می کشد
خارج می شود
takes out
brings out
draws out
gets out
clears away
clears out
sets
مجموعه ها
fixes
رفع می کند
embeds
تعبیه می کند
engrains
حباب می کند
sinks
غرق می شود
secures
ایمن می کند
buries
دفن می کند
plants
گیاهان
deposits
سپرده ها
lodges
لژها
inserts
درج می کند
