eliminates

base info - اطلاعات اولیه

eliminates - حذف می کند

N/A - N/A

iˈlɪm.ə.neɪt

UK :

iˈlɪm.ɪ.neɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [eliminates] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • حرکت به سمت تغذیه سالم می تواند به از بین بردن بیماری قلبی کمک کند.

  • We eliminated the possibility that it could have been an accident.


    ما احتمال تصادف را از بین بردیم.

  • The police eliminated him from their enquiries.


    پلیس او را از تحقیقات خود حذف کرد.

  • He was eliminated in the third round of the competition.


    او در دور سوم مسابقات حذف شد.

  • A police officer was accused of helping a drug gang eliminate rivals.


    یک افسر پلیس به کمک به یک باند مواد مخدر برای از بین بردن رقبا متهم شد.


  • شما هرگز نمی توانید به طور کامل احتمال خطای انسانی را از بین ببرید.

  • Arts programs face elimination in some school systems.


    برنامه های هنری در برخی از سیستم های مدرسه با حذف مواجه می شوند.

  • The problem we confront today is there is no one thing that can eliminate our dependency on petroleum.


    مشکلی که امروز با آن روبرو هستیم این است که هیچ چیز نمی تواند وابستگی ما به نفت را از بین ببرد.

  • The UK hopes other countries will support its proposals to eliminate debt owed by the poorest African states to international institutions.


    بریتانیا امیدوار است سایر کشورها از پیشنهادات این کشور برای حذف بدهی های فقیرترین کشورهای آفریقایی به نهادهای بین المللی حمایت کنند.

  • The merger is expected to result in the elimination of 4,000 jobs at the combined company.


    انتظار می رود این ادغام منجر به حذف 4000 شغل در شرکت ترکیبی شود.

synonyms - مترادف
  • removes


    حذف می کند

  • clears


    پاک می کند

  • erases


    نوارها

  • strips


    اخراج می کند

  • expels


    پاکسازی ها

  • ousts


    ریدها

  • purges


    بیرون می زند

  • rids


    زهکشی ها

  • ejects


    خالی می کند

  • drains


    تخلیه می کند

  • empties


    عصاره ها

  • evacuates


    پرتاب

  • evicts


    کنار می کشد

  • extracts


    صفرها

  • jettisons


    خلاص شدن از شر

  • vacates


    از بین می برد

  • withdraws


    بیرون می آورد

  • zeroes


    بیرون می کشد

  • gets rid of


    خارج می شود

  • does away with


  • takes out


  • brings out


  • draws out


  • gets out


  • clears away


  • clears out


antonyms - متضاد
  • sets


    مجموعه ها

  • fixes


    رفع می کند

  • embeds


    تعبیه می کند

  • engrains


    حباب می کند

  • sinks


    غرق می شود

  • secures


    ایمن می کند

  • buries


    دفن می کند

  • plants


    گیاهان

  • deposits


    سپرده ها

  • lodges


    لژها

  • inserts


    درج می کند

لغت پیشنهادی

bereave

لغت پیشنهادی

holding

لغت پیشنهادی

rater