word - لغت

embrace || پذیرفتن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ɪmˈbreɪs

UK :

ɪmˈbreɪs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [embrace] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [embrace] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [embrace] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [embrace] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [embrace] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • ما همیشه مشتاق پذیرش آخرین فناوری هستیم.


  • شرکت های آمریکایی به سرعت وب را به عنوان وسیله ای جدید برای تبلیغات پذیرفتند.

  • This was in the days before she embraced religion.


    این در روزهای قبل از پذیرش دین بود.

  • After meeting Claude Monet in 1887 he embraced and promoted the Impressionist style.


    پس از ملاقات با کلود مونه در سال 1887، او سبک امپرسیونیستی را پذیرفت و آن را ترویج کرد.

  • Dole has long embraced the concept.


    Dole مدتهاست که این مفهوم را پذیرفته است.

synonyms - مترادف

  • hug


    در آغوش گرفتن

  • clasp


    گیره


  • نگه دارید

  • cuddle


    در اغوش گرفتن

  • nuzzle


    نازل

  • canoodle


    کانودل

  • caress


    نوازش

  • snuggle


    بغل کردن

  • cling to


    چسبیدن به

  • fondle


    نوازش کردن

  • crush


    خرد کردن

  • strain


    نژاد

  • bear hug


    آغوش خرس

  • entwine oneself around


    خود را در هم بپیچد


  • فشار بر علیه

antonyms - متضاد


  • رایگان


  • آروم باش


  • رهایی

  • relinquish


    رها کردن

  • loosen


    شل کردن

  • unhand


    بی دست

  • unloosen


    باز کردن


  • شل

  • unfasten


    باز کردن

  • unwrap


    باز کردن

  • unlock


    باز کردن قفل

  • unhitch


    باز کردن

  • undo


    لغو کردن

  • surrender


    تسلیم شدن


  • رها کردن