word - لغت

employ || استخدام کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ɪmˈplɔɪ

UK :

ɪmˈplɔɪ

US :

family - خانواده

[['employee' 'employer' 'employment' 'unemployment' 'unemployed' 'employ' 'unemployed' 'employable' 'unemployable'] ['کارمند' 'کارفرما' 'استخدام' 'بیکاری' 'بیکار' 'استخدام کردن' 'بیکار' 'قابل استخدام' 'بیکار']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [employ] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employ] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employ] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employ] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employ] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • استفاده کنید

  • utiliseUK


    UtiliseUK

  • utilizeUS


    UtilizeUS


  • درخواست دادن


  • ورزش

  • exploit


    بهره برداری

  • exert


    اعمال

  • harness


    مهار


  • پیاده سازی

  • manipulate


    دستکاری کردن


  • عمل کنند

  • ply


    لایه بندی


  • مشغول کردن


  • درگیر کردن


  • رسیدگی

antonyms - متضاد


  • چشم پوشی

  • misuse


    سوء استفاده

  • shun


    اجتناب کنید

  • surrender


    تسلیم شدن


  • گرفتن

  • unemploy


    بیکاری


  • هدر


  • بازده

  • be lazy


    تنبل بودن


  • اخراج کردن


  • رها کردن


  • متوقف کردن

  • neglect


    بی توجهی

  • halt


    مکث


  • اجتناب کردن