word - لغت

employee || کارمند

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ɪmˈplɔɪ.iː

UK :

ˌem.plɔɪˈiː

US :

family - خانواده

[['employer' 'employment' 'unemployment' 'unemployed' 'employ' 'unemployed' 'employable' 'unemployable' 'employ'] ['کارفرما' 'استخدام' 'بیکاری' 'بیکار' 'استخدام کردن' 'بیکار' 'قابل استخدام' 'بیکار' 'استخدام کردن']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [employee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [employee] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • کارگر


  • دست

  • laborerUS


    کارگر ایالات متحده

  • labourerUK


    کارگر انگلستان

  • hireling


    استخدام

  • workman


    کارگر


  • پرسنل

  • artisan


    صنعتگر

  • employe


    استخدام کردن

  • jobholder


    صاحب کار


  • نماینده

  • retainer


    نگهدارنده


  • کارکنان

  • underling


    زیردست

  • workhand


    دست کار

antonyms - متضاد