enunciated

base info - اطلاعات اولیه

enunciated - اعلام کرد

N/A - N/A

ɪˈnʌn.si.eɪt

UK :

ɪˈnʌn.si.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [enunciated] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of enunciate


    ماضی ساده و ماضی از اعلام کردن

  • to pronounce words or parts of words clearly


    برای تلفظ کلمات یا قسمت هایی از کلمات به وضوح


  • بیان و توضیح یک طرح یا اصل به طور واضح یا رسمی

example - مثال
  • He doesn't enunciate (his words) very clearly.


    او (کلمات خود) را خیلی واضح بیان نمی کند.

  • In the speech the leader enunciated his party's proposals for tax reform.


    رهبر در این سخنرانی پیشنهادات حزب خود را برای اصلاح مالیات بیان کرد.

synonyms - مترادف
  • said


    گفت

  • expressed


    بیان

  • articulated


    مفصل بندی شده است

  • communicated


    ارتباط برقرار کرد

  • conveyed


    منتقل کرد

  • disclosed


    افشا شد

  • divulged


    فاش کرد

  • acknowledged


    تصدیق کرد

  • imparted


    داده شده است

  • outlined


    مشخص شده است

  • revealed


    آشکار کرد

  • aired


    پخش شد

  • clarified


    روشن شد

  • confessed


    اعتراف کرد

  • explained


    توضیح داد

  • told


    شفاهی ایالات متحده

  • verbalizedUS


    پذیرفته

  • admitted


    دقیق


  • مورد بحث قرار گرفت

  • discussed


    به نمایش گذاشته

  • exhibited


    اجازه دهید در


  • شناخته شده است

  • made known


    گذشت

  • passed on


    بیان شده است

  • phrased


    در بریتانیا منتشر شد

  • publicisedUK


    قرار دادن در سراسر


  • قرار دادن


  • در کلمات قرار دهید

  • put into words


    رله کرد

  • relayed


    املا شد

  • spelled out


antonyms - متضاد
  • written


    نوشته شده است

  • nonvocal


    غیر آوازی


  • کاغذ

  • unspoken


    ناگفته

  • heard


    شنیده شد

  • suppressed


    سرکوب

  • unarticulated


    بیان نشده

لغت پیشنهادی

competes

لغت پیشنهادی

richer

لغت پیشنهادی

send