ephemeral

base info - اطلاعات اولیه

ephemeral - زودگذر

adjective - صفت

/ɪˈfemərəl/

UK :

/ɪˈfemərəl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [ephemeral] در گوگل
description - توضیح

  • موجود یا محبوب فقط برای مدت کوتاهی

  • lasting for only a short time


    ماندگاری فقط برای مدت کوتاهی

  • Hopes of political unity in the region have proved ephemeral.


    امید به وحدت سیاسی در منطقه ناپایدار بوده است.

  • Likewise, those that thought they were too ephemeral and effervescent, began to appreciate them.


    به همین ترتیب، کسانی که فکر می کردند خیلی زودگذر و جوشان هستند، شروع به قدردانی از آنها کردند.

  • No dictionary can really capture something as fleeting and ephemeral as slang.


    هیچ دیکشنری واقعا نمی تواند چیزی به اندازه زبان عامیانه زودگذر و زودگذر را به تصویر بکشد.

  • A few years later it made timid and ephemeral attempts to pursue a progressive social policy.


    چند سال بعد، تلاش های ترسو و زودگذری برای دنبال کردن یک سیاست اجتماعی مترقی انجام داد.

  • Some were, of course ephemeral, including books and articles written in the 1930s when he lived by his pen.


    برخی از آنها البته زودگذر بودند، از جمله کتاب ها و مقالاتی که در دهه 1930 نوشته شده بود، زمانی که او با قلم خود زندگی می کرد.

  • What is of merit, what is not ephemeral, is shunned.


    از آنچه که شایستگی است، آنچه زودگذر نیست، اجتناب می شود.

  • The ephemeral nature of fluid flow belies the rigid rules which govern its behaviour.


    ماهیت زودگذر جریان سیال، قوانین سفت و سختی را که بر رفتار آن حاکم است، رد می کند.

  • I have no idea who they are, which just goes to show the ephemeral nature of psychiatric certainties.


    من نمی دانم آنها چه کسانی هستند، که فقط ماهیت زودگذر قطعیت های روانپزشکی را نشان می دهد.

  • Goodwill can permit effective cooperation for purchasing of secondary care but goodwill is ephemeral when difficult decisions have to be made.


    حسن نیت می تواند اجازه همکاری موثر برای خرید مراقبت های ثانویه را بدهد، اما حسن نیت زمانی زودگذر است که باید تصمیمات دشواری اتخاذ شود.

example - مثال
  • ephemeral pleasures


    لذت های زودگذر

  • leaflets, handouts and other ephemeral material


    جزوات، جزوات و سایر مطالب زودگذر

  • It is a critic’s job to follow every ephemeral fashion.


    این وظیفه منتقد است که از هر مد زودگذر پیروی کند.

  • Fame in the world of rock and pop is largely ephemeral.


    شهرت در دنیای راک و پاپ تا حد زیادی زودگذر است.

  • ephemeral fame


    شهرت زودگذر

synonyms - مترادف

  • موقت


  • مختصر

  • fleeting


    زودگذر

  • transient


    گذرا

  • passing


    گذراندن

  • evanescent


    محو شدن

  • impermanent


    ناپایدار

  • momentary


    انی

  • transitory


    فراری

  • fugacious


    کوتاه


  • پرواز کردن

  • flitting


    برگریز

  • cursory


    فلاش

  • deciduous


    اپیزودیک

  • fading


    بی دوام

  • flash


    فرار

  • fugitive


    کوتاه مدت

  • episodic


    پرواز در شب

  • unenduring


    سریع

  • volatile


    شهاب سنگی

  • short-lived


    محدود

  • short-term


    امروز اینجا و فردا رفت

  • fly-by-night


    زمانی


  • فاسد شدنی

  • flying


  • meteoric




  • unstable


  • temporal


  • perishable


antonyms - متضاد
  • enduring


    ماندگار

  • eternal


    ابدی

  • lasting


    بادوام

  • long-lived


    عمر طولانی


  • دائمی

  • immortal


    جاویدان

  • abiding


    بی وقفه

  • ceaseless


    بی تاریخ

  • dateless


    بی مرگ

  • deathless


    بی پایان

  • endless


    همیشگی

  • everlasting


    بی زمان

  • perpetual


    طولانی مدت

  • persisting


    ثابت قدم

  • timeless


    پایان ناپذیر

  • undying


    طولانی

  • unending


    ثابت

  • durable


    ادامه دارد

  • long-lasting


    چند ساله

  • steadfast


    درست شد

  • interminable


    فنا ناپذیر

  • lengthy


    مستمر


  • محکم


  • continuing


  • perennial


  • fixed


  • imperishable


  • continual




لغت پیشنهادی

prepaid

لغت پیشنهادی

suicide

لغت پیشنهادی

blackly