exhilarating

base info - اطلاعات اولیه

exhilarating - نشاط آور

adjective - صفت

/ɪɡˈzɪləreɪtɪŋ/

UK :

/ɪɡˈzɪləreɪtɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [exhilarating] در گوگل
description - توضیح
  • making you feel happy excited, and full of energy


    باعث می شود شما احساس شادی، هیجان و پر انرژی کنید

  • making you feel very excited and happy


    باعث می شود شما بسیار هیجان زده و خوشحال شوید

  • causing you to feel excited and happy


    باعث می شود شما احساس هیجان و شادی کنید

  • Learning to surf is exhausting but exhilarating.


    یادگیری موج سواری طاقت فرسا اما نشاط آور است.

  • I wondered what they were thinking then pondered on the fineness of the dividing line between exhilarating adventure and irresponsibility.


    تعجب کردم که آنها به چه فکر می کنند، سپس در مورد ظرافت خط تقسیم بین ماجراجویی هیجان انگیز و بی مسئولیتی فکر کردم.

  • If you do bidding can be very exhilarating, and on no account should you bid more than your pre-determined limit.


    اگر این کار را انجام دهید، مناقصه می‌تواند بسیار هیجان‌انگیز باشد و به هیچ وجه نباید بیش از حد از پیش تعیین‌شده خود پیشنهاد بدهید.

  • Equally exhilarating are the slow circles across the sky that buzzards make on summer days.


    دایره‌های آهسته‌ای که در روزهای تابستان در آسمان ایجاد می‌کنند به همان اندازه هیجان‌انگیز است.

  • Sky-diving is an exhilarating experience.


    غواصی در آسمان یک تجربه هیجان انگیز است.

  • I still remember the exhilarating freedom of driving my first car.


    هنوز آزادی هیجان انگیز رانندگی با اولین ماشینم را به یاد دارم.

  • It was steep and exposed but solid and the final push for the summit involved some exhilarating scrambling.


    شیب دار و آشکار اما محکم بود و فشار نهایی برای قله شامل تقلای هیجان انگیزی بود.

  • The supple interplay of major themes will furnish it with the exhilarating sense of a mind meticulous but free.


    فعل و انفعال متقابل تم های اصلی به آن حس هیجان انگیز یک ذهن دقیق اما آزاد می بخشد.

  • This is Mallerstang Edge providing an exhilarating walk unhindered by walls and fences.


    این لبه Mallerstang است که یک پیاده‌روی هیجان‌انگیز را بدون مانع از دیوارها و نرده‌ها فراهم می‌کند.

  • Neither of these exhilarating walks, however rivals Glen Farrar in beauty of surroundings.


    با این حال، هیچ یک از این پیاده‌روی‌های هیجان‌انگیز، در زیبایی محیط رقیب گلن فارار نیستند.

example - مثال
  • My first parachute jump was an exhilarating experience.


    اولین پرش با چتر نجات من یک تجربه هیجان انگیز بود.


  • جوانان اغلب خطر را هیجان‌انگیز می‌دانند.

  • This is one of the most exciting developments in biology in recent years.


    این یکی از هیجان انگیزترین پیشرفت های زیست شناسی در سال های اخیر است.

  • They watched dramatic pictures of the police raid on TV.


    آنها تصاویر دراماتیک یورش پلیس را از تلویزیون تماشا کردند.

  • the heady days of youth


    روزهای سردرگم جوانی

  • Don’t miss next week’s thrilling episode!


    قسمت هیجان انگیز هفته آینده را از دست ندهید!

  • an exhilarating walk in the mountains


    پیاده روی هیجان انگیز در کوه

  • An exhilarating sense of new beginnings swept through him.


    حس هیجان انگیزی از شروع های جدید در وجود او وجود داشت.

synonyms - مترادف

  • هیجان انگیز

  • rousing


    برانگیختن

  • thrilling


    هم زدن

  • stirring


    برق انداختن

  • electrifying


    الهام بخش

  • inspiring


    مهیج

  • breathtaking


    مست کننده

  • intoxicating


    تحریک کننده

  • stimulating


    گالوانیزه انگلستان

  • galvanisingUK


    گالوانیزه کردن ایالات متحده

  • galvanizingUS


    متهم

  • charged


    نشاط آور انگلستان

  • envigoratingUK


    نیروبخش ایالات متحده

  • invigoratingUS


    نشاط آور

  • exhilarative


    برقی


  • گالوانیکی

  • galvanic


    ضربه زننده

  • kicky


    energisingUK

  • energisingUK


    انرژی دهنده ایالات متحده

  • energizingUS


    مهاربندی

  • bracing


    زنده کننده

  • enlivening


    متحرک سازی

  • animating


    حیات بخش

  • vitalizing


    محرک

  • stimulative


    سرگیجه

  • heady


    revitalisingUK

  • inspiriting


    احیای ایالات متحده

  • revitalisingUK


    تعالی بخش

  • revitalizingUS


    تسریع

  • exalting


  • quickening


antonyms - متضاد
  • boring


    حوصله سر بر

  • depressing


    افسرده کننده

  • unexciting


    غیر هیجان انگیز

  • agitating


    تحریک کننده

  • discouraging


    دلسرد کننده

  • dull


    کدر

  • unstimulating


    غیر تحریک کننده

  • upsetting


    ناراحت كننده

  • worrying


    نگران کننده

  • uninteresting


    غیر جالب

  • insipid


    بی مزه

  • unimaginative


    بی خیال

  • tame


    رام کردن

  • prosaic


    منثور

  • tedious


    خسته کننده

  • humdrum


    زمزمه

  • monotonous


    یکنواخت

  • uneventful


    بی حادثه

  • uninspiring


    بی انگیزه

  • lacklusterUS


    بی درخشش ایالات متحده

  • lacklustreUK


    ضعیف بریتانیا

  • tiring


    دلگیر

  • wearisome


    بی جان

  • dreary


    انرژی زا

  • lifeless


    بی روح

  • enervating


    خشک

  • spiritless


    ملایم

  • drab


    تخت

  • bland


    تخلیه


  • draining


لغت پیشنهادی

proliferate

لغت پیشنهادی

premium

لغت پیشنهادی

evaluating