expected
expected - انتظار می رود
adjective - صفت
UK :
US :
دو برابر تعداد مورد انتظار مردم به جلسه آمدند.
درآمد مورد انتظار امسال
ضد حمله مورد انتظار هرگز اتفاق نیفتاد.
این نقاشی سه برابر قیمت مورد انتظار فروخته شد.
آنها هنوز جنسیت فرزند مورد انتظار خود را نمی دانند.
یک سوم دانش آموزان از رسیدن به استانداردهای مورد انتظار شکست می خورند.
His findings suggest a significant departure from the expected level of professionalism and performance of the company's senior leadership.
یافته های او حاکی از انحراف قابل توجهی از سطح حرفه ای و عملکرد مورد انتظار رهبری ارشد شرکت است.
anticipated
پیش بینی شده است
awaited
در انتظار
predicted
پیش بینی کرد
ناشی از
forecast
پیش بینی
scheduled
برنامه ریزی شده است
slated
جدول کشی شده
wanted
تحت تعقیب
promised
وعده داده است
coming
آینده
contemplated
تامل کرد
envisioned
متصور شد
foreseeable
قابل پیش بینی
foreseen
پیشگویی کرد
foretold
احتمال دارد
محتمل
predictable
پیشنهاد شده
probable
حساب کرد
prophesied
امید برای
مدتها مورد انتظار
counted on
دنبال گشتن
hoped-for
حساب شده است
long-awaited
برنامه ریزی شده برای
looked-for
آماده برای
counted upon
برای چانه زدن
hoped for
برنامه ریزی شده، پیش بینی شده
looked for
planned for
prepared for
bargained for
projected
شگفت آور
unexpected
غیر منتظره
بعید
unpredictable
غیر قابل پیش بینی
inconceivable
غیر قابل تصور
unbelievable
باور نکردنی
غیر معمول
astonishing
عجیب
astounding
حیرت انگیز
staggering
سرسام آور
preposterous
مضحک
confounding
گیج کننده
peculiar
عجیب و غریب
bizarre
رازآلود
mystifying
متحیر
dumfounding
گیج کردن
unanticipated
پیش بینی نشده
dumbfounding
فراتر از باور
quaint
به سختی قورت دادن
befuddling
خارج از حد معمول
confusing
weird
baffling
startling
unpredicted
puzzling
unforeseen
