expected

base info - اطلاعات اولیه

expected - انتظار می رود

adjective - صفت

/ɪkˈspektɪd/

UK :

/ɪkˈspektɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [expected] در گوگل
description - توضیح
  • believed to be going to happen or arrive


    اعتقاد بر این است که قرار است اتفاق بیفتد یا برسد

  • going to be born soon


    به زودی به دنیا می آید

  • believed to be something that should happen or be done


    اعتقاد بر این است که چیزی است که باید اتفاق بیفتد یا انجام شود

example - مثال
  • Double the expected number of people came to the meeting.


    دو برابر تعداد مورد انتظار مردم به جلسه آمدند.

  • this year’s expected earnings


    درآمد مورد انتظار امسال

  • The expected counterattack never happened.


    ضد حمله مورد انتظار هرگز اتفاق نیفتاد.

  • The painting sold for three times the expected price.


    این نقاشی سه برابر قیمت مورد انتظار فروخته شد.

  • They do not yet know the sex of their expected child.


    آنها هنوز جنسیت فرزند مورد انتظار خود را نمی دانند.

  • A third of pupils are failing to reach the expected standards.


    یک سوم دانش آموزان از رسیدن به استانداردهای مورد انتظار شکست می خورند.

  • His findings suggest a significant departure from the expected level of professionalism and performance of the company's senior leadership.


    یافته های او حاکی از انحراف قابل توجهی از سطح حرفه ای و عملکرد مورد انتظار رهبری ارشد شرکت است.

synonyms - مترادف
  • anticipated


    پیش بینی شده است

  • awaited


    در انتظار

  • predicted


    پیش بینی کرد

  • due


    ناشی از

  • forecast


    پیش بینی

  • scheduled


    برنامه ریزی شده است

  • slated


    جدول کشی شده

  • wanted


    تحت تعقیب

  • promised


    وعده داده است

  • coming


    آینده

  • contemplated


    تامل کرد

  • envisioned


    متصور شد

  • foreseeable


    قابل پیش بینی

  • foreseen


    پیشگویی کرد

  • foretold


    احتمال دارد


  • محتمل

  • predictable


    پیشنهاد شده

  • probable


    حساب کرد

  • prophesied


    امید برای


  • مدتها مورد انتظار

  • counted on


    دنبال گشتن

  • hoped-for


    حساب شده است

  • long-awaited


    برنامه ریزی شده برای

  • looked-for


    آماده برای

  • counted upon


    برای چانه زدن

  • hoped for


    برنامه ریزی شده، پیش بینی شده

  • looked for


  • planned for


  • prepared for


  • bargained for


  • projected


antonyms - متضاد

  • شگفت آور

  • unexpected


    غیر منتظره


  • بعید

  • unpredictable


    غیر قابل پیش بینی

  • inconceivable


    غیر قابل تصور

  • unbelievable


    باور نکردنی


  • غیر معمول

  • astonishing


    عجیب

  • astounding


    حیرت انگیز

  • staggering


    سرسام آور

  • preposterous


    مضحک

  • confounding


    گیج کننده

  • peculiar


    عجیب و غریب

  • bizarre


    رازآلود

  • mystifying


    متحیر

  • dumfounding


    گیج کردن

  • unanticipated


    پیش بینی نشده

  • dumbfounding


    فراتر از باور

  • quaint


    به سختی قورت دادن

  • befuddling


    خارج از حد معمول

  • confusing


  • weird


  • baffling


  • startling


  • unpredicted


  • puzzling



  • unforeseen



  • hard to swallow



لغت پیشنهادی

backcountry

لغت پیشنهادی

hamster

لغت پیشنهادی

negativity