ترجمه
حذف

fair

نمایشگاه

adjective

صفت

UK : feər

US : fer

google image of fair

fair image / تصویر
fair image / تصویر
fair image / تصویر
fair image / تصویر
fair image / تصویر

Description of fair

SENTENCE of fair

  • opposite of

  • biased

  • جانبدارانه

  • inequitable

  • ناعادلانه

  • one-sided

  • یک طرفه

  • partial

  • جزئي

  • partisan

  • پارتیزان

  • prejudiced

  • متعصب

  • unfair

  • غیر منصفانه

  • unjust

  • ناعادلانه

  • nonobjective

  • غیر عینی

  • bad

  • بد

  • bigoted

  • متعصب

  • discriminatory

  • تبعیض آمیز

  • dishonest

  • متقلب

  • deceitful

  • فریبنده

  • decided

  • تصمیم گرفت

  • synonyms of

  • just

  • فقط

  • impartial

  • بی طرف

  • unbiased

  • بی طرفانه

  • unprejudiced

  • بدون پیش داوری

  • equitable

  • منصفانه

  • objective

  • هدف، واقعگرایانه

  • even-handed

  • یکدست

  • upright

  • عمودی

  • dispassionate

  • بی عاطفه

  • honest

  • صادقانه

  • square

  • مربع

  • trustworthy

  • قابل اعتماد

  • honourableUK

  • محترم انگلستان

  • legitimate

  • مشروع

  • proper

  • مناسب

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی