falsity
falsity - دروغ
noun - اسم
UK :
US :
کیفیت نادرست یا نادرست بودن
حالت درست نبودن
حالت صادق نبودن یا ابراز نکردن احساسات واقعی
آیا این بدان معناست که معناشناسی زبان طبیعی نمی تواند با صدق و کذب مقابله کند؟
به گفته فویرباخ، تخیل هم موتور دین است و هم زمینه ابطال آن.
او نوشت که میل به ایجاد کردن، اما نفرت فیزیکی از نادرستی تمام ساختن.
The majority of her work is self portraiture; her aesthetic concerns grew from her fascination with the falsity of appearance.
اکثر کارهای او خود پرتره است. نگرانیهای زیباییشناختی او از شیفتگی او به نادرستی ظاهر رشد کرد.
نادرستی گزاره های جهانی را می توان از گزاره های مفرد مناسب استنباط کرد.
ما باید صحت یا نادرستی این ادعاها را مشخص کنیم.
در این مقاله چند اشتباه وجود دارد.
حوادث نادرست بودن چنین باورهایی را نشان داده است.
او مدعی است که جامعه بر اساس دروغ و تظاهر بنا شده است.
falseness
دروغ
falsehood
خردگرایی
speciousness
دروغگویی
untruthfulness
مغالطه
fallaciousness
تقلب
fraudulence
عدم دقت
inaccuracy
ساختگی
fictitiousness
داستان
مغالطه، استدلال غلط
fallacy
ارائه اطلاعات نادرست
misrepresentation
غیر واقعی بودن
inexactness
عدم صحت
unreality
حرف دو پهلو
unveracity
جعلی بودن
prevarication
نادرستی
spuriousness
اشتباه
incorrectness
ساخت
untruth
خطا
erroneousness
تحریف
fabrication
falsification
wrongness
mistakenness
حقیقت
verity
یقین - اطمینان - قطعیت
certainty
صحت
correctness
صراحت
forthrightness
صداقت
honesty
واقعیت
درست
وفاداری
truthfulness
تعلق خاطر
faithfulness
استواری
loyalty
رک گویی
fidelity
باز بودن
devotion
ثبات
allegiance
خلوص
fealty
انصاف
steadfastness
امانت
staunchness
بی هنری
frankness
راستگویی
openness
ایمان
constancy
فداکاری
sincerity
بی گناهی
fairness
افتخار ایالات متحده
trustworthiness
خوبی
artlessness
uprightness
devotedness
innocence
veracity
honorUS
goodness
