fitted

base info - اطلاعات اولیه

fitted - نصب شده

adjective - صفت

/ˈfɪtɪd/

UK :

/ˈfɪtɪd/

US :

family - خانواده
fit
مناسب
fitting
تناسب اندام
fitness
مناسب تر
fitter
نامناسب
misfit
---
unfit
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fitted] در گوگل
description - توضیح
  • built, made, or cut to fit a particular space


    ساخته، ساخته یا برش داده شده تا متناسب با یک فضای خاص باشد

  • fitted clothes are designed so that they fit closely to someone’s body


    لباس‌های مناسب طوری طراحی می‌شوند که به تن افراد نزدیک شوند

  • having the right qualities or experience for a particular job


    داشتن کیفیت یا تجربه مناسب برای یک شغل خاص


  • ساخته شده به شکل کسی یا چیزی

  • permanently fixed in position


    به طور دائم در موقعیت ثابت است


  • ساخته شده به شکل یا اندازه کسی یا چیزی

  • Flooring should be non-committal: plain, functional cord fitted carpet, or rubber stud flooring.


    کفپوش باید غیر متعهد باشد: فرش ساده و کاربردی با بند ناف یا کفپوش لاستیکی.

  • I never saw a fitted carpet.


    من هرگز فرش مناسب ندیدم.

  • A three-piece suite and coffee table occupied the front half a fitted kitchen and dinette the rear.


    یک سوئیت سه تکه و یک میز قهوه در نیمه جلو، یک آشپزخانه مجهز و یک غذاخوری در عقب قرار داشت.

  • Then Miguel himself came round the corner of the villa, dressed in a white open-necked shirt and dark fitted trousers.


    سپس خود میگل با پیراهنی یقه باز سفید و شلواری تیره به گوشه ویلا آمد.

example - مثال
  • fitted wardrobes/cupboards


    کمد/کمد نصب شده

  • a fitted kitchen/bedroom


    آشپزخانه/اتاق خواب مجهز

  • a fitted jacket


    یک ژاکت مناسب

  • She was well fitted to the role of tragic heroine.


    او به خوبی با نقش قهرمان تراژیک سازگار بود.

  • Insurance costs will be reduced for houses fitted with window locks.


    هزینه های بیمه برای خانه های مجهز به قفل پنجره کاهش می یابد.

  • a fitted jacket/shirt


    یک ژاکت / پیراهن مناسب

  • fitted sheets


    ورق های نصب شده

  • a fitted wardrobe/cupboard


    یک کمد لباس / کمد

  • We're having a new fitted kitchen put in.


    ما در حال ساخت یک آشپزخانه مجهز جدید هستیم.

  • He bought a fitted suit.


    او یک کت و شلوار مناسب خرید.

synonyms - مترادف

  • مناسب

  • suitable


    apt

  • fitting


    برازنده

  • fit


    درست

  • apt


    خوب


  • تبدیل شدن

  • befitting


    ملاقات


  • خوشحال

  • applicable


    واجد شرایط


  • بسیار

  • becoming


    ایده آل

  • felicitous


    سازگار

  • suited


    مجهز بودن


  • تطبیق


  • سفارشی

  • qualified


    قطع کردن برای


  • قطع کردن


  • مربوط

  • adapted


    مرتبط

  • equipped


  • conformable


  • matched


  • tailor-made


  • well suited




  • apposite



  • pertinent


  • apropos


  • germane


antonyms - متضاد
  • improper


    نامناسب

  • inapplicable


    غیر قابل اجرا

  • inapposite


    ناهمخوان

  • inappropriate


    ناشایست

  • inapt


    بی فایده

  • incongruous


    مالاپروپوس

  • indecent


    بد شدن

  • infelicitous


    نامحرم

  • malapropos


    ناراضی

  • misbecoming


    ملاقات نکردن

  • unapt


    اشتباه

  • unbecoming


    بد مجهز

  • unbeseeming


    غلط

  • unfit


    فاقد

  • unfitting


    نیازمند

  • unhappy


    آماده نشده

  • unmeet


    فاقد صلاحیت

  • unseemly


    غیر مرتبط

  • unsuitable



  • unsuited


  • ill-equipped


  • incorrect


  • lacking


  • needing


  • unfitted


  • unprepared


  • unqualified


  • irrelevant


  • indecorous


  • unbefitting


لغت پیشنهادی

housing

لغت پیشنهادی

impaired

لغت پیشنهادی

declaratory