fixings

base info - اطلاعات اولیه

fixings - تثبیت

noun - اسم

/ˈfɪksɪŋz/

UK :

/ˈfɪksɪŋz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fixings] در گوگل
description - توضیح
  • things that are used to hold other things together for example screws


    چیزهایی که برای نگه داشتن چیزهای دیگر در کنار هم استفاده می شوند، به عنوان مثال پیچ


  • فعالیت غیرصادقانه برای اطمینان از برنده شدن یک رقابت، مسابقه یا انتخابات توسط یک شخص خاص


  • فرآیند تعیین قیمت یک چیز، به ویژه طلا، بر اساس عرضه و تقاضا


  • فعالیت غیرصادقانه برای اطمینان از برنده شدن یک رقابت، مسابقه یا انتخابات توسط شخص، سازمان و غیره خاصی.

  • The steel bracket comes complete with all fixings and is available in black or white.


    براکت فولادی با تمام اتصالات همراه است و در رنگ های مشکی یا سفید موجود است.

  • Scores of meticulously labelled tins containing sub-assembly fixings were stacked at the rear of the workshop.


    تعداد زیادی قلع با برچسب دقیق حاوی یراق آلات زیر مجموعه در پشت کارگاه چیده شد.

  • The tracks are usually fixed to the wall with special types of fixings.


    مسیرها معمولاً با انواع خاصی از فیکساتورها به دیوار ثابت می شوند.

  • At its worst, beach huts at Southwold and Felixstowe were swept away from their fixings when sea defences were breached.


    در بدترین حالت، کلبه های ساحلی در Southwold و Felixstowe زمانی که سیستم دفاعی دریایی نقض شد، از وسایل ثابت خود دور شدند.

  • It also has a good zip baffle with Velcro fixings on its side.


    همچنین دارای یک زیپ بافل خوب با چسباندن نوار چسب در کناره خود است.

example - مثال
  • a hamburger with all the fixings


    یک همبرگر با تمام لوازم

  • picnic fixings


    وسایل پیک نیک

  • Seven jockeys were arrested and charged with race fixing.


    هفت جوکی دستگیر و متهم به تعدیل مسابقه شدند.

  • After several days of questioning, he admitted to match fixing.


    پس از چند روز بازجویی، او اعتراف کرد که بازی را تثبیت کرده است.

  • At the start of each fixing, the chairman of the gold fixing board announces an opening price to the other four members.


    در شروع هر تثبیت، رئیس هیئت تثبیت طلا قیمت افتتاحیه را به چهار عضو دیگر اعلام می کند.

  • The board will continue its investigation with a view to determining whether evidence exists in relation to betting and match-fixing which might justify disciplinary action.


    هیئت به تحقیقات خود با هدف تعیین اینکه آیا شواهدی در رابطه با شرط بندی و تبانی بازی وجود دارد که ممکن است اقدامات انضباطی را توجیه کند، ادامه خواهد داد.

synonyms - مترادف
  • components


    اجزاء

  • dressing


    تزئین

  • elements


    عناصر

  • extras


    اضافی

  • makings


    ساخت

  • parts


    قطعات

  • accessories


    تجهیزات جانبی

  • accompaniments


    همراهی ها

  • constituents


    اجزای تشکیل دهنده

  • ingredients


    تزئینات

  • trimmings


    مواد

  • pieces


    الزامات

  • materials


    مبانی

  • substances


    جنبه های

  • requirements


    واحدها

  • fundamentals


    امکانات

  • aspects


    اعضا

  • units


    چیزها

  • features


    انتگرال ها

  • members


    بلوک های ساختمان

  • things


    بخش ها

  • integrals


    قطعه و قطعه

  • building blocks


    بیت ها

  • portions


    عوامل

  • part and parcel


    ادغام کننده ها

  • bits


    مواد افزودنی

  • sections


    ویژگی های

  • factors


  • integrants


  • additives


  • attributes


antonyms - متضاد
  • diminisher


    کاهش دهنده

  • decreaser


    به حداقل رساندن

  • minimizer


لغت پیشنهادی

behaviorism

لغت پیشنهادی

can

لغت پیشنهادی

diagram