flung

base info - اطلاعات اولیه

flung - پرتاب شد

verb - فعل

/flʌŋ/

UK :

/flʌŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [flung] در گوگل
description - توضیح
  • the past tense and past participle of fling1


    زمان گذشته و ماضی fling1

  • past simple and past participle of fling


    ماضی ساده و ماضی از پرت کردن

  • past simple and past participle of fling


    ماضی ساده و ماضی fling

  • Yet they are parts of it flung from its infinity.


    با این حال آنها بخش هایی از آن هستند که از بی نهایت پرت شده اند.

  • Backed by Suzi, who did most of the energetic stuff Ingrid strutted and flounced and flung her hair about.


    اینگرید با حمایت سوزی، که بیشتر کارهای پرانرژی را انجام می‌داد، پاهایش را به هم می‌زد و موهایش را پر می‌کرد.

  • Saying a prayer she flung herself into her captors' bonfire.


    با خواندن دعا، خود را در آتش اسیرکنندگانش انداخت.

  • He reached the door in a single bounce, and flung it open.


    با یک جهش به در رسید و آن را باز کرد.

  • He grabbed his jacket and briefcase and flung open the car door.


    کت و کیفش را گرفت و در ماشین را باز کرد.

  • A sudden flurry, as of a dozen Multhrops simultaneously prostrating themselves and the doors were flung open.


    هجوم ناگهانی، به عنوان یک دوجین Multhrops به طور همزمان سجده خود را، و درها باز پرت شد.

  • The Count nodded at Vlad and flung out his hands theatrically. ` Ta-da!


    کنت برای ولاد سری تکان داد و دستانش را با حالت نمایشی دراز کرد. «تا دا!

  • After wrestling the door open she charged to the railing and flung the chicken out into the street.


    بعد از اینکه در را باز کرد، او به سمت نرده حرکت کرد و مرغ را به خیابان پرت کرد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • threw


    انداخت

  • thrown


    پرتاب شده است

  • tossed


    پرتاب شد

  • tost


    توست


  • قالب

  • hurled


    پرتاب کرد

  • launched


    راه اندازی شد

  • pitched


    تن به تن

  • slung


    آویزان

  • slang


    زبان عامیانه

  • chucked


    چك كرد

  • lobbed


    لوب شده

  • catapulted


    منجنیق

  • heaved


    کشیدن

  • hove


    هاو

  • propelled


    رانده شده است

  • sent


    ارسال شد

  • shied


    خجالت کشید

  • fired


    اخراج شد

  • pegged


    میخکوب شده

  • bowled


    کاسه

  • flipped


    برگردانده شد

  • aimed


    هدف

  • bunged


    ضربه خورده

  • dashed


    نقطه چین

  • directed


    جهت دار

  • hurtled


    ضربه خورد

  • jerked


    تکان خورده

  • lofted


    بلند شده

  • pelted


    رسوب کرده است

  • precipitated


antonyms - متضاد
  • held


    برگزار شد

  • holden


    نگهدارنده

  • kept


    نگهداری می شود

  • received


    اخذ شده

لغت پیشنهادی

handy

لغت پیشنهادی

communities

لغت پیشنهادی

distinction