word - لغت

frequency || فرکانس

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈfriː.kwən.si

UK :

ˈfriː.kwən.si

US :

family - خانواده

[['infrequency' 'frequent' 'infrequent' 'frequent' 'frequently' 'infrequently'] ['نادر بودن' 'زود زود' 'نادر' 'زود زود' 'مکررا' 'به ندرت']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [frequency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frequency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frequency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frequency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [frequency] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • prevalence


    شیوع

  • commonness


    رایج بودن

  • frequentness


    فراوانی

  • regularity


    منظم بودن

  • frequence


    فرکانس

  • incidence


    وقوع


  • نرخ

  • constancy


    ثبات

  • periodicity


    دوره ای

  • repetition


    تکرار

  • recurrence


    عود

  • occurrence


    وقوع

  • persistence


    ماندگاری

  • abundance


    فراوانی


  • میزان

antonyms - متضاد

  • infrequence


    به ندرت

  • infrequency


    نادر بودن

  • rareness


    نادر بودن

  • uncommonness


    غیر معمول بودن

  • unusualness


    غیرعادی بودن

  • irregularity


    بی نظمی

  • paucity


    کمبود

  • rarity


    نادر بودن

  • scarceness


    کمیاب بودن

  • scarcity


    کمبود

  • unpredictability


    غیر قابل پیش بینی بودن


  • استثنا

  • slowness


    کندی

  • sluggishness


    سستی


  • عدم سرعت