word - لغت

gold || طلا

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ɡəʊld

UK :

ɡoʊld

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [gold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gold] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • پول


  • تغییر دادن

  • chips


    چیپس

  • currency


    واحد پول

  • jack


    جک

  • moola


    مولا

  • moolah


    مولا

  • bucks


    دلار


  • پول نقد

  • coin


    سکه

  • lucre


    سود

  • tender


    مناقصه

  • dough


    خمیر

  • loot


    غارت کردن

  • shekels


    مثقال

antonyms - متضاد


  • آخرین مکان

  • wooden spoon


    قاشق چوبی

  • cheque


    بررسی


  • اعتبار


  • بدهی


  • بدهی


  • فقر

  • arrears


    معوقه

  • arrearage


    معوقه

  • liabilities


    بدهی ها

  • debits


    بدهی ها


  • کمبود


  • صورت حساب

  • dollar


    دلار

  • dearth


    کمبود