graduating

base info - اطلاعات اولیه

graduating - فارغ التحصیل شدن

N/A - N/A

ˈɡrædʒ.u.eɪt

UK :

ˈɡrædʒ.u.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [graduating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Lorna graduated from Freiburg University.


    لورنا از دانشگاه فرایبورگ فارغ التحصیل شد.

  • Tom has just graduated with first-class honours in psychology.


    تام به تازگی با ممتاز درجه یک در روانشناسی فارغ التحصیل شده است.

  • After he graduated from high school he joined the Army.


    پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان به ارتش پیوست.

  • She graduated from being a secretary to running her own department.


    او از منشی شدن فارغ التحصیل شد تا بخش خودش را اداره کند.

synonyms - مترادف
  • passing


    گذراندن

  • qualifying


    واجد شرایط بودن

  • becoming a graduate


    فارغ التحصیل شدن

  • receiving a degree


    دریافت مدرک

  • completing education


    تکمیل آموزش

  • conferring degree


    اعطای مدرک

  • taking an academic degree


    گرفتن مدرک دانشگاهی

  • making the grade


    ساختن درجه

  • getting a degree


    گرفتن مدرک

  • making the cut


    ساختن برش

  • taking a degree


    اخذ گواهینامه

  • gaining certification


    کسب صلاحیت

  • gaining qualifications


    اعطای دیپلم

  • granting diploma


    به دست آوردن بال

  • earning one's wings


    دادن پوست گوسفند

  • giving sheepskin


antonyms - متضاد
  • regressing


    پسرفت

  • falling back


    عقب افتادن

  • declining


    رو به کاهش است

  • deteriorating


    رو به وخامت است

  • degenerating


    در حال انحطاط

  • worsening


    بدتر شدن

  • sinking


    غرق شدن

  • ebbing


    فروکش کردن

  • retrograding


    واپس گرایانه

  • decaying


    در حال پوسیدگی

  • retrogressing


    قهقرایی

  • atrophying


    آتروفی شدن

  • slumping


    سقوط

  • waning


    رو به زوال

  • falling


    افتادن

  • crumbling


    در حال فرو ریختن

  • devolving


    واگذار کردن

  • dropping


    انداختن

  • rotting


    پوسیده شدن

  • descending


    نزولی

  • lapsing


    از بین رفتن

  • backsliding


    عقب نشینی

  • reverting


    برگرداندن

  • receding


    واپس نشینی، پسروی

  • relapsing


    عود کننده

  • subsiding


    فروکش می کند

  • returning


    عودت

  • recidivating


    تکرار کردن

  • retreating


    برگشتی

  • retroceding


    رفتن به سراشیبی

  • going downhill


لغت پیشنهادی

regulate

لغت پیشنهادی

annuitant

لغت پیشنهادی

bibliography