ترجمه
حذف

grand

بزرگ

adjective

صفت

UK : ɡrænd

US : ɡrænd

google image of grand

grand image / تصویر
grand image / تصویر
grand image / تصویر
grand image / تصویر
grand image / تصویر

Description of grand

SENTENCE of grand

  • opposite of

  • unimpressive

  • بی تاثیر

  • inferior

  • پست تر

  • unimposing

  • بی تحمیل

  • insignificant

  • ناچیز

  • modest

  • فروتن

  • average

  • میانگین

  • lilliputian

  • لیلیپوت

  • ordinary

  • معمولی

  • undignified

  • بی شرف

  • uninspiring

  • بی انگیزه

  • mediocre

  • متوسط

  • unimportant

  • بی اهمیت

  • trivial

  • بدیهی

  • small

  • کم اهمیت

  • diminutive

  • کاهنده

  • synonyms of

  • glorious

  • با شکوه

  • imposing

  • تحمیل کننده

  • magnificent

  • باشکوه

  • majestic

  • با شکوه

  • impressive

  • چشمگیر

  • splendid

  • عالی

  • stately

  • باشکوه

  • noble

  • نجیب

  • striking

  • قابل توجه، برجسته، موثر

  • superb

  • عالی

  • eminent

  • برجسته

  • grandiose

  • بزرگ

  • palatial

  • قصری

  • august

  • اوت

  • fine

  • خوب

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی