greet

base info - اطلاعات اولیه

greet - سلام کردن

verb - فعل

/ɡriːt/

UK :

/ɡriːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [greet] در گوگل
description - توضیح

  • سلام کردن به کسی یا خوش آمدگویی به او


  • به چیزی به شیوه ای خاص واکنش نشان دادن


  • وقتی به جایی می رسید اولین چیزی باشید که می بینید یا می شنوید


  • استقبال از کسی با کلمات خاص یا عملی خاص، یا واکنش نشان دادن به چیزی به روشی که گفته شده است


  • اگر منظره، صدا یا بویی به شما خوشامد آمد، وقتی به جایی رسیدید بلافاصله متوجه آن می شوید.

  • Perhaps he greets all ladies as he greeted me but I think not.


    شاید همان طور که به من سلام کرد به همه خانم ها سلام می کند، اما فکر می کنم نه.

  • The news has been greeted angrily within Egyptian government circles.


    این خبر با استقبال خشمگینانه در محافل دولتی مصر مواجه شده است.

  • The delegation was greeted by the President.


    این هیئت مورد استقبال رئیس جمهور قرار گرفت.

  • She greeted each of the guests as they came through the door.


    او به هر یک از میهمانان که از در می آمدند سلام کرد.

  • Norma greeted him at the door as though nothing had happened.


    نورما دم در به او سلام کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.

  • Mr Grimshaw got up from behind his desk to greet me and offer me a chair.


    آقای گریمشاو از پشت میزش بلند شد تا به من سلام کند و یک صندلی به من تعارف کند.

  • As Yeltsin got up to greet Stroyev, he grasped the desk to steady himself.


    هنگامی که یلتسین به استقبال استرویف برخاست، میز را گرفت تا خودش را ثابت کند.

  • Open-mouthed and stale-breathed, they greet the day with a groan.


    با دهان باز و نفس های کهنه، با ناله به استقبال روز می روند.

  • I heard Miss Temple greet them as the wife and daughters of Mr Brocklehurst.


    شنیدم که خانم تمپل به عنوان همسر و دختران آقای بروکلهرست به آنها سلام کرد.

  • Omar greeted those nearby as he spread their blanket with a flourish on to the damp ground.


    عمر در حالی که پتوی آنها را با گلی روی زمین مرطوب پهن کرده بود به کسانی که در آن نزدیکی بودند سلام کرد.

  • As we entered, complete chaos greeted us.


    وقتی وارد شدیم، هرج و مرج کامل به استقبال ما آمد.

  • The proposals were greeted with a mixture of skepticism and distrust.


    این پیشنهادها با ترکیبی از شک و بی اعتمادی مورد استقبال قرار گرفت.

  • Donaldson's remarks were greeted with cautious enthusiasm.


    اظهارات دونالدسون با شور و شوق محتاطانه ای مورد استقبال قرار گرفت.

  • Bugs Bunny and other Warner cartoon characters wait to greet you alongside the ranks of popcorn dispensers.


    Bugs Bunny و دیگر شخصیت‌های کارتونی وارنر در کنار صفوف پخش‌کننده‌های پاپ کورن منتظر استقبال شما هستند.

example - مثال
  • He greeted all the guests warmly as they arrived.


    با ورود همه مهمانان به گرمی احوالپرسی کرد.

  • The winning team was greeted by cheering crowds.


    تیم برنده با تشویق جمعیت مورد استقبال قرار گرفت.

  • She greeted us with a smile.


    او با لبخند از ما استقبال کرد.

  • Loud cheers greeted the news.


    تشویق های بلند به استقبال این خبر آمد.

  • The changes were greeted with suspicion.


    این تغییرات با شک و تردید مورد استقبال قرار گرفت.

  • The team's win was greeted as a major triumph.


    برد این تیم به عنوان یک پیروزی بزرگ مورد استقبال قرار گرفت.

  • When she opened the door she was greeted by a scene of utter confusion.


    وقتی در را باز کرد با صحنه ای از سردرگمی کامل روبرو شد.

  • She greeted him with a quick kiss.


    با یک بوس سریع به او سلام کرد.

  • Stella greeted her mother coolly.


    استلا با خونسردی به مادرش سلام کرد.

  • The head teacher greeted all the pupils by name.


    دبیر به نام همه دانش آموزان سلام کرد.

  • The president rose to greet his guests.


    رئیس جمهور به استقبال مهمانانش برخاست.

  • The two men greeted one another warmly.


    آن دو مرد به گرمی با یکدیگر احوالپرسی کردند.

  • You must be there to greet your guests.


    شما باید برای خوشامدگویی به مهمانانتان آنجا باشید.

  • The news was greeted with astonishment.


    این خبر با تعجب مورد استقبال قرار گرفت.

  • The announcement was greeted angrily by the workers.


    این اعلامیه با استقبال خشمگینانه کارگران مواجه شد.

  • Loud cheers greeted the athletes.


    تشویق های بلند ورزشکاران را خوشامد گفت.

  • He greeted me at the door.


    دم در به من سلام کرد.

  • The teacher greeted each child with a friendly Hello!


    معلم با یک سلام دوستانه از هر کودک استقبال کرد.

  • The unions have greeted the decision with delight/anger.


    اتحادیه ها با خوشحالی/خشم از این تصمیم استقبال کرده اند.

  • As we walked into the house we were greeted by a wonderful smell of baking.


    وقتی وارد خانه شدیم، بوی فوق العاده ای از شیرینی پزی به مشاممان رسید.

  • The men greeted each other warmly.


    مردها به گرمی با هم احوالپرسی کردند.

  • The mayor was greeted with shouts of anger.


    شهردار با فریاد خشم مورد استقبال قرار گرفت.

synonyms - مترادف
  • salute


    سلام

  • hail


    تگرگ


  • نشانی

  • nod


    سر تکان دادن

  • recogniseUK


    تشخیص انگلستان

  • recognizeUS


    ایالات متحده را بشناسد

  • curtsy


    کوتاه

  • salaam


    رویکرد


  • تعظیم

  • bow


    هالو

  • halloo


    هزینه

  • accost


    پرچم


  • قاصد

  • herald


    هایبال

  • highball


    متوقف کردن


  • به


  • سر تکان دادن به


  • دست دادن

  • shake hands


    تبادل تبریک

  • exchange greetings


    دست دراز کن

  • extend one's hand


    تماس گرفتن


  • بزن قدش

  • high-five


    کلاه خود را نوک بزنید


  • احترام بگذار


  • سلام برسان

  • pay respects


    سلام کن


  • صحبت با


  • سوت زدن برای


  • حضور

  • whistle for



antonyms - متضاد

  • چشم پوشی


  • اجتناب کردن

  • disregard


    بی توجهی

  • dodge


    طفره رفتن

  • shun


    اجتناب کنید


  • اندک

  • say farewell


    خداحافظی کن

  • say goodbye


    کم محلی کردن

  • snub


    رد


  • طرد کردن

  • spurn


    رد کردن

  • rebuff


    تمسخر


  • نادیده گرفتن

  • scorn


    بدبینی


  • بی توجه


  • شانه سرد

  • misheed


    رها شدن از

  • unheed


    میان بر

  • cold-shoulder


    جست و خیز کردن

  • evade


    بی خیال

  • dispense with


    تخفیف

  • bypass


    تحقیر

  • skip


    بیشتر از این فکر نکن

  • unmind


    توجه نکنید

  • discount


    بازی کردن

  • disdain


    به آن توجهی نکنید





  • pay no heed to


لغت پیشنهادی

guarantees

لغت پیشنهادی

aerogram

لغت پیشنهادی

mixers