harvest

base info - اطلاعات اولیه

harvest - محصول

noun - اسم

/ˈhɑːrvɪst/

UK :

/ˈhɑːvɪst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [harvest] در گوگل
description - توضیح
  • the time when crops are gathered from the fields, or the act of gathering them


    زمان جمع آوری محصولات از مزارع یا عمل جمع آوری آنها

  • the crops that have been gathered, or the amount and quality of the crops gathered


    محصولاتی که جمع آوری شده اند یا مقدار و کیفیت محصولات جمع آوری شده

  • to gather crops from the fields


    برای جمع آوری محصولات زراعی


  • گرفتن یا جمع آوری برای استفاده، به ویژه گرفتن بخشی از بدن کسی برای گذاشتن در بدن شخص دیگری

  • the time of year when crops are cut and collected from the fields, or the activity of cutting and collecting them or the crops that are cut and collected


    زمانی از سال که محصولات بریده و جمع آوری شده از مزارع یا فعالیت برش و جمع آوری آنها یا محصولاتی که بریده و جمع آوری می شوند.

  • to pick and collect crops, or to collect plants, animals, or fish to eat


    برای چیدن و جمع آوری محصولات، یا جمع آوری گیاهان، حیوانات یا ماهی ها برای خوردن


  • گرفتن سلول یا سایر اعضای بدن از شخصی برای استفاده پزشکی

  • to collect large quantities of information especially automatically


    برای جمع آوری مقادیر زیادی از اطلاعات، به خصوص به صورت خودکار

  • the activity or time of gathering a crop or a crop that is gathered


    فعالیت یا زمان جمع آوری یک محصول، یا محصولی که جمع آوری می شود

  • to collect information about people products, companies, etc. from the internet using a search engine (= a program that searches for particular words in documents on websites)


    برای جمع آوری اطلاعات در مورد افراد، محصولات، شرکت ها و غیره از اینترنت با استفاده از یک موتور جستجو (= برنامه ای که کلمات خاصی را در اسناد موجود در وب سایت ها جستجو می کند)


  • جمع آوری یک منبع طبیعی به منظور استفاده موثر از آن

  • Who is the firstfruit of a harvest of blessings to come?


    اولین ثمره حاصل از برکات آینده کیست؟

  • As a result of several bumper harvests, the country now has a grain surplus.


    در نتیجه برداشت های متعدد، کشور اکنون مازاد غلات دارد.

  • Spraying is necessary particularly against fungal diseases, to have a decent harvest of nice-looking fruit every year.


    سمپاشی به ویژه در برابر بیماری های قارچی ضروری است تا هر ساله برداشت مناسبی از میوه های زیبا داشته باشیم.

  • Meanwhile the domestic harvest continues apace, with 72 % of the crop gathered.


    در همین حال، برداشت داخلی با سرعت بالا ادامه دارد و 72 درصد محصول جمع آوری شده است.

  • It should be a good harvest this year.


    امسال باید برداشت خوبی داشته باشد.

  • The heavy frosts had ended hopes of a good harvest that year.


    یخبندانهای شدید امیدها را برای برداشت خوب در آن سال پایان داده بود.

  • The main harvest will be in July and August, however.


    با این حال، برداشت اصلی در ماه های جولای و آگوست خواهد بود.

  • Slower varieties maturing in two months or more need to be sown in July to ensure a lengthy October harvest.


    واریته‌های کندتر که در دو ماه یا بیشتر بالغ می‌شوند باید در ماه جولای کاشته شوند تا برداشت طولانی‌مدت در اکتبر تضمین شود.

  • This year's olive harvest was the best since the war.


    برداشت زیتون امسال بهترین برداشت از زمان جنگ بود.

  • Recent harvests have been short and not enough trees have been planted for the future.


    برداشت های اخیر کوتاه بوده و درختان کافی برای آینده کاشته نشده است.

  • As California's harvests begin next month Juan's plight will highlight a nation's shame.


    با آغاز برداشت محصول در کالیفرنیا در ماه آینده، وضعیت اسفبار خوان شرم یک ملت را برجسته خواهد کرد.

  • Even the youngest children would come and help to get the harvest in.


    حتی کوچک‌ترین بچه‌ها هم می‌آمدند و کمک می‌کردند تا محصول وارد شود.

  • The harvest was reported on Sept. 19 as being 40,000,000 tonnes down on the amount at the same time in 1990.


    برداشت در 19 سپتامبر 40،000،000 تن کمتر از مقدار مشابه در سال 1990 گزارش شد.

  • The harvest is usually ready in July or August.


    برداشت معمولاً در تیر یا مرداد آماده است.

  • September is usually harvest time.


    سپتامبر معمولا زمان برداشت است.

  • the wheat harvest


    برداشت گندم

example - مثال
  • harvest time


    زمان برداشت

  • Farmers are extremely busy during the harvest.


    کشاورزان در زمان برداشت به شدت مشغول هستند.

  • the grain harvest


    برداشت غلات

  • a good/bad harvest (= a lot of crops or few crops)


    برداشت خوب/بد (= محصولات زیاد یا محصولات کم)

  • The appeal produced a rich harvest of blankets, medicines and clothing.


    جذابیت محصولی غنی از پتو، دارو و لباس تولید کرد.

  • Plum growers say they are expecting a bumper harvest (= a large amount of produce) this year.


    پرورش دهندگان آلو می گویند که در سال جاری انتظار برداشت بامحور (= مقدار زیادی محصول) را دارند.

  • During the harvest they work from dawn to dusk.


    در هنگام برداشت محصول از صبح تا غروب کار می کنند.

  • Potatoes are normally sprayed after harvest.


    سیب زمینی معمولاً پس از برداشت سمپاشی می شود.

  • The strawberry harvest failed because of the drought.


    برداشت توت فرنگی به دلیل خشکسالی شکست خورد.

  • They were busy getting the harvest in.


    آنها درگیر برداشت محصول بودند.

  • a good harvest of potatoes


    برداشت خوب سیب زمینی

  • a series of poor harvests in the 1830s


    مجموعه ای از برداشت های ضعیف در دهه 1830

  • She returned from the conference with a rich harvest of knowledge.


    او با برداشت غنی از دانش از کنفرانس بازگشت.

  • the grain/potato/grape harvest


    برداشت غلات / سیب زمینی / انگور

  • We had a good harvest this year.


    امسال برداشت خوبی داشتیم.

  • Farmers are reporting a bumper (= very big) harvest this year.


    کشاورزان در سال جاری از برداشت بامحور (= بسیار زیاد) خبر می دهند.

  • It won't be long now till harvest (time).


    تا برداشت (زمان) زمان زیادی نمی گذرد.

  • In the US winter wheat is harvested in the early summer.


    در ایالات متحده، گندم زمستانه در اوایل تابستان برداشت می شود.

  • Farmers sort the vegetables when they harvest.


    کشاورزان سبزیجات را هنگام برداشت دسته بندی می کنند.

  • The donor organ is harvested at the accident scene and rushed to a hospital.


    عضو اهدا کننده در محل حادثه برداشته شده و به بیمارستان منتقل می شود.

  • Stem cells harvested from cord blood have been used to successfully treat dozens of serious illnesses.


    سلول های بنیادی جمع آوری شده از خون بند ناف برای درمان موفقیت آمیز ده ها بیماری جدی استفاده شده است.

  • The ministry will not harvest data about salaries, sexual orientation or country of origin for foreigners.


    این وزارتخانه اطلاعات مربوط به حقوق، گرایش جنسی یا کشور مبدا را برای خارجی ها جمع آوری نخواهد کرد.

  • Unauthorized use of personal information harvested from social networks is likely to anger potential customers.


    استفاده غیرمجاز از اطلاعات شخصی جمع آوری شده از شبکه های اجتماعی به احتمال زیاد مشتریان بالقوه را خشمگین می کند.

  • We picked the corn that had been missed during harvest.


    ما ذرت هایی را که در زمان برداشت از دست رفته بود برداشتیم.

  • He had a large garden and loved to share his harvest with others.


    او باغ بزرگی داشت و دوست داشت محصول خود را با دیگران تقسیم کند.

  • They couldn’t get anyone to harvest their crop.


    آنها نتوانستند کسی را وادار کنند که محصولشان را برداشت کند.

  • In computer jargon, search engines use robotic spiders - special software programs - that crawl continuously along the myriad trails of the World Wide Web, harvesting documents as they go.


    در اصطلاحات کامپیوتری، موتورهای جستجو از عنکبوت‌های رباتیک - برنامه‌های نرم‌افزاری ویژه - استفاده می‌کنند که به طور مداوم در مسیرهای بی‌شمار شبکه جهانی وب می‌خزند و اسناد را در حین حرکت جمع‌آوری می‌کنند.

  • Harvesting rainwater offers many advantages: it conserves municipal and well water and it is free.


    برداشت آب باران مزایای زیادی دارد: در مصرف آب شهری و چاه صرفه جویی می کند و رایگان است.

synonyms - مترادف
  • harvesting


    برداشت

  • picking


    چیدن

  • reaping


    درو کردن

  • collecting


    جمع آوری

  • garnering


    گردآوری

  • ingathering


    قتل عام

  • culling


    کشت

  • gathering


    مصرف

  • gleaning


    خانه برداشت

  • cropping


    زمان برداشت

  • intake


    جمع آوری محصولات

  • harvest home


    انباشت

  • harvest time


    مجموعه

  • harvest-time


  • gathering in of the crops


  • accumulation



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

deepen

لغت پیشنهادی

refine

لغت پیشنهادی

place