word - لغت

heart || قلب

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

hɑːt

UK :

hɑːrt

US :

family - خانواده

[['heartlessness' 'heartiness' 'disheartened' 'heartening' 'disheartening' 'heartless' 'hearty' 'hearten' 'dishearten' 'heartily' 'heartlessly' 'hearteningly' 'dishearteningly'] ['بی مهری' 'دلسوزی' 'مایوس شده' 'دلگرم کننده' 'دلسرد کننده' 'بی دل' 'دلچسب' 'جرأت دادن' 'ناامید کردن' 'از صمیم قلب' 'بی عاطفه' 'با دلگرمی' 'دلسرد کننده']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [heart] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heart] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heart] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heart] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heart] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • ticker


    تیک تیک

  • cardiac organ


    اندام قلبی

  • vascular organ


    اندام عروقی

  • compassion


    رحم و شفقت - دلسوزی

  • sympathy


    ابراز همدردی

  • humanity


    بشریت

  • tenderness


    لطافت


  • فهم


  • احساس

  • kindness


    مهربانی

  • empathy


    یکدلی

  • pity


    حیف

  • benevolence


    خیرخواهی


  • خیریه

  • kindliness


    مهربانی

antonyms - متضاد

  • inhumanity


    غیر انسانی

  • heartlessness


    بی مهری

  • barbarism


    بربریت

  • inhumanness


    غیر انسانی

  • coldheartedness


    خونسردی

  • ruthlessness


    بی رحمی

  • mercilessness


    بی رحمی

  • sadism


    سادیسم

  • pitilessness


    بی رحمی

  • savagery


    وحشی گری

  • barbarity


    بربریت

  • malevolence


    بدخواهی

  • barbarousness


    وحشی گری

  • callousness


    بی عاطفه

  • cruelness


    بی رحمی