heartland

base info - اطلاعات اولیه

heartland - هارتلند

noun - اسم

/ˈhɑːrtlænd/

UK :

/ˈhɑːtlænd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heartland] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the great Russian heartlands


    قلب بزرگ روسیه

  • the industrial heartland of Germany


    مرکز صنعتی آلمان

  • the traditional Tory heartland of Britain’s boardrooms


    مرکز سنتی حزب محافظه کار اتاق های هیئت مدیره بریتانیا

  • The party has lost seats in its traditional heartland of southern Thailand.


    این حزب کرسی های خود را در مرکز سنتی خود در جنوب تایلند از دست داده است.

  • the heartland of America


    قلب آمریکا

  • the old industrial heartlands


    مناطق قدیمی صنعتی

  • the Labour/Tory heartlands


    مناطق مرکزی کارگر/توری

  • The Midwest is the agricultural heartland of the US.


    غرب میانه مرکز کشاورزی ایالات متحده است.

  • Turnouts were as low as 14% in parts of the so-called heartland.


    میزان مشارکت در بخش هایی از به اصطلاح هارتلند به 14 درصد رسید.

  • the Labour/Tory/Republican heartland(s)


    کانون (های) حزب کارگر/توری/جمهوری

  • Poland, the Czech Republic, and Slovakia have become Europe's new heartland of carmaking investment.


    لهستان، جمهوری چک و اسلواکی به مرکز جدید سرمایه گذاری خودروسازی اروپا تبدیل شده اند.

  • At the center of India's industrial heartland, the hoped-for flood of jobs has not yet come.


    در مرکز قلب صنعتی هند، سیل مورد انتظار مشاغل هنوز نیامده است.

synonyms - مترادف
  • bastion


    سنگر

  • centerUS


    مرکز ایالات متحده

  • centreUK


    مرکز انگلستان


  • هسته


  • تمرکز

  • hub


    هاب


  • وسط

  • nucleus


  • stronghold


antonyms - متضاد
  • borderland


    مرزی


  • مرز

  • frontier


    حاشیه، غیرمتمرکز


  • حاشیه


  • محدودیت ها

  • fringe


    زمین راهپیمایی

  • limits


  • marchland


لغت پیشنهادی

knowing

لغت پیشنهادی

interest

لغت پیشنهادی

merit