word - لغت

hit || اصابت

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

hɪt

UK :

hɪt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [hit] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hit] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hit] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hit] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hit] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • فوت کردن، دمیدن


  • در زدن


  • سکته


  • کمربند


  • جعبه


  • تأثیر

  • punch


    مشت زدن

  • smack


    بو

  • spank


    زدن


  • ضربه

  • thump


    ضربه زدن

  • wallop


    ولوپ کردن

  • bang


    انفجار

  • bump


    دست انداز

  • clout


    نفوذ

antonyms - متضاد


  • از دست دادن

  • act of avoidance


    عمل اجتناب


  • شکست

  • bust


    نیم تنه


  • فاجعه

  • flop


    فلاپ


  • بمب


  • مردود شدن

  • letdown


    ناامید شدن

  • calamity


    فاجعه

  • dud


    احمق


  • اشتباه

  • catastrophe


    فاجعه

  • bummer


    آزاردهنده


  • بهم ریختگی