hound

base info - اطلاعات اولیه

hound - سگ شکاری

noun - اسم

/haʊnd/

UK :

/haʊnd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hound] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The hounds picked up the scent of the fox.


    سگ های شکاری بوی روباه را به مشام می رسانند.

  • In drag hunting hounds chase an artificial scent.


    در شکار دراگ، سگ های شکاری یک عطر مصنوعی را تعقیب می کنند.

  • We could hear the hounds barking at the fox.


    صدای پارس کردن سگ های شکاری به روباه را می شنیدیم.

  • The reporters wouldn't stop hounding her.


    خبرنگاران از تعقیب او دست برنمی‌داشتند.

  • Socialists were hounded by the FBI in the 1950s.


    سوسیالیست ها در دهه 1950 توسط اف بی آی تحت تعقیب قرار گرفتند.

synonyms - مترادف
  • dog


    سگ

  • pooch


    پوچ

  • canine


    سگ سگ

  • doggy


    تیکه

  • doggie


    تایک

  • tike


    مات

  • tyke


    مخلوط کن

  • mutt


    درمان

  • mongrel


    بیتزر

  • cur


    تعظیم

  • bitzer


    افغانی

  • bowwow


    airedale

  • afghan


    آکیتا

  • airedale


    باست

  • akita


    بیگل

  • basset


    داچشوند

  • beagle


    سگ گوزن

  • dachshund


    روباه

  • deerhound


    سگ تازی

  • foxhound


    اشاره گر

  • greyhound


    پودل

  • pointer


    رتریور

  • poodle


    سگ گرگ

  • retriever


    سگ شکاری

  • wolfhound


    بهترین دوست انسان


  • توله سگ

  • basset hound


    سگ پای

  • man's best friend


  • pup


  • puppy


  • pye-dog


antonyms - متضاد
  • nonfan


    غیر فن

  • detractor


    بدخواه


  • منتقد


  • دشمن


  • حریف

  • adversary


    بدبین

  • pessimist


    کوبنده

  • knocker


    کاویلر

  • caviller


    تحقیر کننده

  • denigrator


    عیب یاب

  • fault-finder


    حمله کننده

  • disparager


    سانسور کننده

  • attacker


    مداح

  • censurer


    ناراضی کننده

  • faultfinder


    محکوم کننده

  • decrier


    فوق انتقادی

  • disapprover


    نادان

  • cynic


    نجار

  • castigator


    شک دار

  • criticizer


    آنتاگونیست

  • hypercritic


    کافر

  • ignoramus


    nitpicker

  • carper


    غیبت کننده

  • doubter


    بدنام کننده

  • antagonist


    کاویل

  • disbeliever


    اخم کردن

  • nitpicker


  • backbiter


  • defamer


  • caviler


  • fretter


لغت پیشنهادی

antiques

لغت پیشنهادی

disrupting

لغت پیشنهادی

al fresco