word - لغت

hungry || گرسنه

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈhʌŋ.ɡri

UK :

ˈhʌŋ.ɡri

US :

family - خانواده

[['hunger' 'hungrily'] ['گرسنگی' 'با گرسنگی']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [hungry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hungry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hungry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hungry] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hungry] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • starving


    گرسنگی

  • famished


    گرسنه

  • starved


    گرسنه ماند

  • peckish


    نوازنده

  • ravenous


    بسیار گرسنه

  • hollow


    توخالی

  • famishing


    گرسنگی

  • voracious


    حریص


  • خالی

  • unfed


    تغذیه نشده

  • edacious


    خسته کننده

  • esurient


    مبهم

  • gluttonous


    پرخور

  • hungering


    گرسنگی

  • hoggish


    خوک

antonyms - متضاد


  • پر شده

  • bloated


    نفخ کرده

  • gorged


    دره

  • replete


    مملو از

  • stuffed


    پر شده

  • bursting


    ترکیدن

  • cloyed


    پوشیده شده

  • filled


    پر شده است

  • glutted


    پر شده

  • loaded


    لود شده

  • surfeited


    موج زد


  • پر کردن

  • lined


    ردیف شده

  • sated


    سیر شده

  • satiate


    سیر کردن