hunt

base info - اطلاعات اولیه

hunt - شکار

verb - فعل

/hʌnt/

UK :

/hʌnt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hunt] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Lions sometimes hunt alone.


    شیرها گاهی به تنهایی شکار می کنند.

  • Whales are still being hunted and killed in the Arctic.


    نهنگ ها هنوز در قطب شمال شکار و کشته می شوند.

  • Cavemen had to hunt for their food.


    غارنشینان مجبور بودند برای غذای خود شکار کنند.

  • They watched the bald eagles hunting for fish.


    آنها عقاب های طاس را در حال شکار ماهی تماشا کردند.

  • The animals are hunted for their fur.


    حیوانات برای خز شکار می شوند.

  • Turtles are illegally hunted for their eggs, meat and shells.


    لاک پشت ها به خاطر تخم، گوشت و پوسته شان به طور غیرقانونی شکار می شوند.

  • She is still hunting for a new job.


    او هنوز در جستجوی شغل جدید است.

  • I've hunted everywhere but I can't find it.


    من همه جا را شکار کرده ام اما نمی توانم آن را پیدا کنم.

  • After spending half an hour hunting through the boxes, he had still found nothing.


    پس از صرف نیم ساعت در شکار در جعبه ها، او هنوز چیزی پیدا نکرده بود.

  • Police are hunting an escaped criminal.


    پلیس در حال تعقیب یک جنایتکار فراری است.

  • Detectives are hunting for thieves who broke into a warehouse yesterday.


    کارآگاهان در جستجوی سارقانی هستند که دیروز وارد یک انبار شده بودند.

  • They hunt when they stay with friends in Ireland.


    آنها زمانی که با دوستانشان در ایرلند می مانند شکار می کنند.

  • Porpoises were still being actively hunted in Greenland.


    گرازهای دریایی هنوز به طور فعال در گرینلند شکار می شدند.

  • The animals come out at night to hunt for mice and other small animals.


    حیوانات در شب برای شکار موش و سایر حیوانات کوچک بیرون می آیند.

  • The whales were heavily hunted by British commercial whalers.


    نهنگ ها توسط نهنگ های تجاری بریتانیایی به شدت شکار شدند.

  • It is now illegal to hunt otters.


    اکنون شکار سمور غیرقانونی است.

  • desperately hunting for a new job


    ناامیدانه به دنبال شغل جدید

  • I spent an hour hunting for all the documents.


    من یک ساعت وقت گذاشتم تا همه اسناد را شکار کنم.


  • او در کیفش دنبال کلیدهایش می گشت.

  • Some animals hunt at night.


    برخی از حیوانات در شب شکار می کنند.

  • When lion cubs are young the mother stays with them while the father hunts for food.


    وقتی توله های شیر جوان هستند، مادر در کنار آنها می ماند در حالی که پدر برای غذا شکار می کند.

  • Jack and Charlie like to hunt/go hunting (= chase and kill animals for sport) at weekends.


    جک و چارلی دوست دارند آخر هفته ها شکار کنند/به شکار بروند (= حیوانات را برای ورزش تعقیب کنند و بکشند).

  • Cats like to hunt mice and birds.


    گربه ها دوست دارند موش ها و پرندگان را شکار کنند.

  • Elephants used to be hunted for the ivory from their tusks.


    فیل ها را برای گرفتن عاج از عاج شکار می کردند.

  • I've hunted all over the place but I can't find that book.


    من همه جا را شکار کردم، اما آن کتاب را پیدا نکردم.

  • They are still hunting for the missing child.


    آنها همچنان در حال شکار کودک گم شده هستند.

  • I've hunted high and low (= looked everywhere) for my gloves.


    من بالا و پایین (= همه جا را گشتم) برای دستکش هایم شکار کرده ام.

  • Police are hunting the terrorists who planted the bomb.


    پلیس در حال تعقیب تروریست هایی است که بمب را کار گذاشته اند.

  • I'll try and hunt out (= find) those old photographs for you.


    من سعی خواهم کرد آن عکس های قدیمی را برای شما جستجو کنم (= پیدا کنم).

  • They have spent months house-/job-hunting (= looking for a house/a job).


    آنها ماهها را صرف خانه-/کاریابی (= در جستجوی خانه/کار) کرده اند.

  • After a long hunt we finally found a house we liked.


    بعد از مدت ها شکار بالاخره خانه ای را پیدا کردیم که دوست داشتیم.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • evade


    طفره رفتن


  • فرار کن


  • رایگان

  • halt


    مکث


  • چشم پوشی


  • رهبری

  • liberate


    آزاد کردن

  • neglect


    بی توجهی


  • متوقف کردن


  • تنها گذاشتن


  • رها کردن


  • راهنما


  • خلبان


  • هجوم بردن


  • عقب نشینی

  • retreat


    عجله کن

  • hasten


    سرعت


  • پیشرفت


  • کوتاه کردن

  • shorten


    ترک کردن


  • تمام کردن


  • نوک پا

  • tiptoe


    رو به جلو


  • برو

  • go


    فشار دادن


  • کامل


  • بالا آمدن

  • hurry


    ادامه دادن



لغت پیشنهادی

burrow

لغت پیشنهادی

irons

لغت پیشنهادی

uncertainly