hypothetically
hypothetically - بالفرض
adverb - قید
UK :
US :
به طور فرضی، این ممکن است، اما من هرگز نمی دانستم که این اتفاق بیفتد.
Any electronic voting system is hypothetically hackable.
هر سیستم رأی گیری الکترونیکی به طور فرضی قابل هک است.
Hypothetically speaking, caffeine does affect circulation.
به طور فرضی، کافئین بر گردش خون تأثیر می گذارد.
theoretically
از نظر تئوری
ظاهرا
شاید
suppositionally
به فرض
به نحوی
به یک معنا
بر روی کاغذ
supposedly
قابل تصور
conceivably
به صورت انتزاعی
abstractly
در تئوری
به ظاهر
فرضا
ostensibly
احتمالا
seemingly
از قرار معلوم، مشخصا
allegedly
به صورت ظاهری
putatively
آشکارا
presumably
گزارش شده است
professedly
قابل باور
purportedly
روی سطح
evidently
با همه حساب ها
ostensively
اظهار داشت که هست
avowedly
ادعا شده است
reportedly
قرار است باشد
believably
در یک حدس
supposably
