implementing

base info - اطلاعات اولیه

implementing - اجرا کردن

N/A - N/A

ˈɪm.plə.ment

UK :

ˈɪm.plɪ.ment

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [implementing] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of implement


    فاعل فاعل از پیاده سازی


  • برای شروع استفاده از یک طرح یا سیستم

example - مثال
  • The changes to the national health system will be implemented next year.


    تغییرات در نظام سلامت کشور از سال آینده اجرایی می شود.

synonyms - مترادف
  • doing


    در حال انجام

  • execution


    اجرا

  • implementation


    پیاده سازی


  • کارایی

  • accomplishment


    دستاورد


  • تخلیه

  • discharge


    موثر است

  • discharging


    اثرگذاری

  • effecting


    اجرا کردن

  • effectuation


    تحقق انگلستان

  • performing


    تحقق ایالات متحده

  • realisationUK


    تبرئه

  • realizationUS


    تکمیل

  • acquittal


    انجام دادن

  • completing


    دستیابی به

  • completion


    آوردن

  • accomplishing


    کشیدن کردن

  • achieving


    انجام

  • bringing off


    پیگرد قانونی

  • carrying out


    تصویب

  • pulling off


    کمیسیون

  • fulfilmentUK


    ارتکاب

  • fulfilling


    تعقیب

  • fulfillmentUS


    ارسال

  • prosecution


    هدایت

  • enactment



  • perpetration


  • pursuance


  • dispatch



antonyms - متضاد
  • disregarding


    بی توجهی

  • neglecting


    رها کردن

  • abandoning


    دور زدن

  • bypassing


    پرهیز کردن

  • avoiding


    نادیده گرفتن

  • ignoring


    بدگویی

  • misheeding


    تعلیق

  • suspending


    مسواک زدن کنار

  • brushing aside


    به تعویق انداختن

  • deferring


    دور انداختن

  • discarding


    حذف کردن

  • omitting


    مشرف

  • overlooking


    عبور از

  • passing over


    عبور کردن

  • passing up


    عدم توجه به

  • paying no attention to


    شانه زدن

  • paying no mind


    شانه انداختن

  • shirking


    غر زدن

  • shrugging off


    تنظیم کردن

  • snubbing


    رد کردن

  • tuning out


    طرد کردن

  • rejecting


    بی توجه

  • spurning


  • unheeding


  • unminding


لغت پیشنهادی

triad

لغت پیشنهادی

deliverer

لغت پیشنهادی

market