impunity

base info - اطلاعات اولیه

impunity - بخشودگی

noun - اسم

/ɪmˈpjuːnəti/

UK :

/ɪmˈpjuːnəti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [impunity] در گوگل
description - توضیح
  • freedom from punishment or from the unpleasant results of something that has been done


    آزادی از مجازات یا از نتایج ناخوشایند کاری که انجام شده است


  • آزادی از مجازات برای کاری که انجام شده است که اشتباه یا غیرقانونی است

  • Abolishing impunity within the government is critical to the process.


    لغو معافیت از مجازات در داخل دولت برای این روند بسیار مهم است.

  • In return they receive fat pay packets and impunity.


    در ازای آن، بسته های دستمزد سنگین و معافیت از مجازات دریافت می کنند.

  • The satellite therefore with its celestial impunity was the perfect platform.


    بنابراین ماهواره با معافیت آسمانی خود سکوی کاملی بود.

  • A general sense of impunity has added greatly to this situation.


    حس عمومی مصونیت از مجازات به شدت به این وضعیت افزوده است.

  • An officer who wants to take it easy for example or run personal errands can do so with virtual impunity.


    برای مثال، افسری که می‌خواهد کار را آسان کند یا کارهای شخصی انجام دهد، می‌تواند بدون مجازات مجازی این کار را انجام دهد.

  • Though of no legal effect it can be used apparently with impunity, to mislead a buyer about his rights.


    اگرچه هیچ اثر قانونی ندارد، اما ظاهراً بدون مجازات می تواند برای گمراه کردن خریدار در مورد حقوق خود استفاده شود.

  • For if a libertine knows he can indulge himself with impunity, he will throw all cautions to the winds.


    زیرا اگر یک آزادیخواه بداند که می‌تواند بدون مجازات خود را اغراق کند، همه احتیاط‌ها را به باد خواهد داد.

example - مثال

  • آنها با مصونیت از مجازات به نقض قانون ادامه می دهند.

  • Those involved in such attacks often enjoy complete impunity.


    کسانی که در چنین حملاتی دخالت دارند اغلب از مصونیت کامل برخوردارند.

  • Criminal gangs are terrorizing the city with apparent impunity.


    باندهای جنایتکار با مصونیت آشکار شهر را به وحشت می اندازند.


  • او فکر می کرد که پول و قدرتش به او این حق را می دهد که بدون مجازات قانون را نادیده بگیرد.

synonyms - مترادف
  • immunity


    مصونیت

  • exemption


    معافیت

  • dispensation


    مجوز

  • licence


    آزادی


  • غرامت

  • indemnity


    اجازه

  • liberty


    عفو


  • تبرئه

  • amnesty


    عدم مسئولیت

  • exoneration


    امتیاز

  • nonliability


    مهلت دادن

  • non-liability


    امنیت

  • pardon


    استثنا

  • privilege


    طرفداری ایالات متحده

  • reprieve


    علاقه مندی انگلستان


  • عرض جغرافیایی


  • معافیت از مجازات

  • favoritismUS


    آزادی از مجازات

  • favouritismUK


    کاغذ سفید

  • latitude


    درمان ویژه


  • توقف اعدام

  • exemption from punishment


    رهایی


  • تسکین

  • carte blanche


    محرومیت


  • رها کردن

  • stay of execution




  • absolution


  • exclusion


  • let-off


antonyms - متضاد
  • denial


    انکار

  • imprisonment


    زندان

  • incarceration


    حبس

  • liability


    مسئولیت

  • prohibition


    ممنوعیت


  • مسئوليت

  • veto


    وتو

  • accountability


    تعهد


  • پاسخگویی

  • answerability


    حساسیت

  • susceptibility


    نارضایتی انگلستان

  • disfavourUK


    نارضایتی آمریکا

  • disfavorUS


    مقصر بودن

  • culpability


    آسیب پذیری

  • vulnerability


    قرار گرفتن در معرض بیماری


  • باز بودن

  • openness


    مستعد بودن

  • proneness


    اجبار

  • compulsion


    بار


  • تابعیت

  • subjection


    بی دفاعی

  • defenselessness


    مسئولیت قانونی

  • onus


    مطابقت


  • conformity


لغت پیشنهادی

strictly

لغت پیشنهادی

stupidly

لغت پیشنهادی

lifetimes