indivisible

base info - اطلاعات اولیه

indivisible - غیر قابل تقسیم

adjective - صفت

/ˌɪndɪˈvɪzəbl/

UK :

/ˌɪndɪˈvɪzəbl/

US :

family - خانواده
divide
تقسیم کنید
division
تقسیم
subdivision
زير مجموعه
divided
تقسیم شده
undivided
تقسیم نشده
divisible
قابل تقسیم
divisive
تفرقه افکن
subdivide
تقسیم کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [indivisible] در گوگل
description - توضیح
  • something that is indivisible cannot be separated or divided into parts


    چیزی که غیرقابل تقسیم است را نمی توان از هم جدا کرد یا به اجزاء تقسیم کرد


  • نمی تواند از چیز دیگری یا به بخش های مختلف جدا شود

  • not able to be divided into parts


    قابل تقسیم به قطعات نیست

example - مثال
  • Atoms were originally thought to be indivisible.


    در ابتدا تصور می شد اتم ها غیرقابل تقسیم هستند.

  • For him music and lyrics are virtually indivisible.


    برای او، موسیقی و شعر عملاً تقسیم ناپذیر هستند.

  • Primes are indivisible by numbers other than one and themselves.


    اعداد اول به اعدادی غیر از یک و خودشان تقسیم نمی شوند.

  • He regards e-commerce as an indivisible part of modern retail.


    او تجارت الکترونیک را بخشی جدایی ناپذیر از خرده فروشی مدرن می داند.

  • A country's language is indivisible from its culture.


    زبان یک کشور از فرهنگ آن جدایی ناپذیر است.

synonyms - مترادف
  • indissoluble


    غیر قابل تجزیه

  • inseparable


    جدایی ناپذیر

  • undividable


    غیر قابل تقسیم

  • unified


    متحد شده است

  • united


    متحد

  • amalgamated


    ادغام شده است

  • blended


    مخلوط شده است

  • conjoined


    به هم پیوسته

  • impenetrable


    غیر قابل نفوذ

  • joined


    ملحق شد


  • دائمی

  • unbreakable


    نشکن، شکست ناپذیر

  • unsplittable


    گرفتار

  • entangled


    ravelledUK

  • ravelledUK


    غیر قابل انکار

  • inextricable


    raveledUS

  • raveledUS


    مخلوط کردن

  • mixed up


    جدا شدن غیر ممکن


  • درهم

  • tangled


    سردرگم

  • confused


    پیچیده

  • intricate


    گره دار

  • knotty


    مجتمع


  • گیج کننده

  • perplexing


    روی حیله و تزویر

  • tricky


    بغرنج


  • در هم تنیده شده است


  • در هم آمیخته

  • entwined


  • interwoven


  • intertwined


antonyms - متضاد
  • divisible


    قابل تقسیم

  • separable


    قابل تفکیک

  • incombinable


    غیر قابل ترکیب

  • uncombinable


    غیر قابل ادغام

  • unmergeable


    یکپارچه نشدنی

  • ununifiable


    قابل جدا شدن

  • detachable


    قابل تشخیص

  • distinguishable


    قیچی

  • severable


    متمایز

  • scissile


    قابل جابجایی


  • مستقل

  • removable



لغت پیشنهادی

repetition

لغت پیشنهادی

businesses

لغت پیشنهادی

interested